393آنها شده بود، قابل قياس نبودند. مسلمانان از غارت و تهاجم و لشكركشىهاى بدر و احد و خندق و فتنههاى بنىنضير و بنىقينقاع و لجاجتهاى بنىقريظه و ازبينرفتن همۀ پيمانهاى مصالحهآميز و روشدن همۀ عداوتهاى ديرينه، خسته شده بودند.
مسلمانان، ترسان از هر خبرى، شومى نعرههاى بتپرستان را به گوش مىشنيدند.
آنها حضور يهوديان را در وقايعى كه عليه انصار و مهاجران به وقوع مىپيوست، مشاهده مىكردند و نقش يهوديان را در ازبينبردن پيمان زندگى مدينه و تحريك طوايف يهودى درون مدينه مىديدند و دست آنها را در حملهها و غارتهايى كه مدينه دائماً متحمّل آن بود، مىخواندند و مشاهده مىكردند كه حمايتهاى يهوديان، در پس همۀ اين وقايع، خيبر را به مركز اتّحاد پرتحرّك يهود و بتپرستان در تدارك حمله به مدينه تبديل كرده است.
آيا مردم مدينه براى دفاع از حقوق انسانى خود، جز رفتن به خيبر و دفاع در زير همان استحكامات سنگين و دژهاى غير قابل نفوذ، راه ديگرى داشتند؟ اگر جنگيدن يهوديان حتمى است، چرا در مدينه؟ زنها و بچّهها چه گناهى دارند و چرا اين دفاع را در خانۀ خصم انجام ندهند؟!
من هيچگاه از اين دعاى محمّد صلى الله عليه و آله نمىتوانم به سادگى بگذرم. پيامبرى كه وقتى از شهرش مدينه خارج مىشد، نگران تهاجم اعراب جاهلى به شهر و بچّهها و زنها و اموالشان بود:
«پروردگارا! تو در سفر همراه مايى و خودت خليفۀ ما بر خانوادههايمان هستى. خدايا! من از گرفتارى سفر و بدى عاقبت و مشاهدۀ امور ناخوش در اهل و مال خود، به تو پناه مىبرم.»
«اللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِي السَّفَرِ وَ الْخَلِيفَةُ فِي الْأَهْلِ، أَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ وَ كَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِي الْأَهْلِ وَ الْمَالِ. اللَّهُمَّ بَلِّغْنَا بَلاَغاً صالِحاً يَبْلُغُ إِلَى خَيْرٍ». 1