392با يارانش قصد فرار و درگيرى داشتند كه اسير ضمن حادثهاى به قتل رسيد. رسيدن خبر اين ماجرا به يهوديان خيبر، موجب راسخ شدن تصميم آنها به اعمال برنامۀ أُسير جهت حمله به مدينه شد.
اين اسناد نهتنها از تلاشهاى جنگجويانۀ خيبرىها حكايتى آشكار دارد، بل به تلاش محمّد صلى الله عليه و آله و مسلمانان براى مذاكره با يهوديان به منظور ترك مخاصمه و قبول مصالحه، تشخّصى خاص بخشيده است.
نتيجه
اين حوادثِ پى در پى از محرّم تا شوّال سال ششم هجرت، به خوبى نشان مىدهد كه مردم مدينه بعد از رنجهاى واقعۀ بدر و احد و خندق، دائماً در معرض تهديد، حمله و غارت قرار داشتند وآموخته بودند كه براى دفاع از جان و مال خود، در مدينه نمانند. احد وخندق نشان داد كه مسلمانان در برابر تعرّض بتپرستان و يهوديان، آسيبپذيرند و بايد دفاع را در ديار مهاجمان عملى ساخت. همان تجربهاى كه «اُسير بن زارم» يهوديان خيبر را از آن آگاه كرده بود كه بايد براى نابودى محمّد صلى الله عليه و آله و مسلمانان، به ديار او هجوم بريم.
چرا؟ چرا يهود آن همه ملايمت و ملاطفت را ناديده گرفت و بهعنوان جزئى از شرايط سخت عليه مسلمانان، راه پس و پيش براى خود باز نگذارْد و چرا أُسير براى مذاكره و مصالحه، خيبر را پشت سر نگذاشت و مدينه را در آغوش نگرفت؟
پاسخ همۀ اين سؤالها واضح است. يهوديان نمىتوانستند بدون استثمار و تغذيه از اشرافيّت قريش، راه زندگى را بپيمايند. آنها زندگى را در حيات دنيا ديده بودند. نه دل به دين مىسوزاندند و نه در انديشۀ آرامش و صلح بودند.
اين اسناد نشان مىدهد كه مسلمانان در مقابل حوادثِ پى در پى يهوديان بنىنضير، بنىقينقاع و بنىقريظه و تلاشهاى ابو رافع سلام بن أبيالحقيق، جز ساعتشمارى و انتظارِ وقوع تهاجم، كار ديگرى نمىتوانستند انجام دهند.
مردم زجرديده، جرمشان طرد نظام بتپرستى و پايبندى به معنويّت و انسانيّتِ متّكى به خداى رحمان بود و با طوايف عرب كه غارت و هجوم، جزء لايتجزّاى زندگى