382اقتصادى يهود بىتفاوت بماند. بنابر اين خيبر در آستانۀ سال ششم هجرى، به صورت ديگِ در حال جوشى، از انزوا خارج شد و در متن وقايع و حوادث قبايل عرب قرار گرفت. لذا خيبر، دير يا زود جاى خود را در مثلّث شومِ بتپرستان، اشراف و يهوديان مىيافت و در برابر تعاليم محمّد صلى الله عليه و آله قد عَلم مىكرد. بالاتر آنكه وقتى بر لحظهها و دقايق وقايع تأمّل مىكنيم و بر گسترش تعاليم پيامبر كه همۀ ريشهها و پايههاى نظام كهن جاهلى را متزلزل نموده، مىنگريم، ملاحظه مىكنيم كه خيبر بر سر دو راهىِ تفاهم با مسلمانان و يا ورود به گردونۀ مثلّث شوم قرار داشت.
مبارزۀ علنى و برپانمودن جنگ و خشونت عليه اسلام و ياران محمّد صلى الله عليه و آله ، جزء طبيعت زندگى روزمرّۀ طوايف عربى يهود و بتپرستان شده بود. ديگر نه تلاش محمّد صلى الله عليه و آله براى انعقاد پيمانى مبنى بر عدم تجاوز مىتوانست مانع از بروز خشونت بتپرستان و يهوديان شود و نه حافظان چنين نظامى قادر بودند رو به اسلام آورند و يا به نوعى زيستن، به دور از تعصّبات قومى و مذهبى تن در دهند.
با اين توجّهات و با درنظرگرفتن شرايط پنج سالۀ هجرت و طىّ مراحل پنجگانۀ مذكور، خيبر نمىتوانست فكر تهاجم و نابودى مدينه را از خاطر خود دور سازد و مىبايست براى حمله به مدينه، تمام توان و نيروى خود را گرد آورد.خيبر نشينان نمىتوانستند با آن همه شكستهاى اقتصادى، سياسى و مذهبى، به معنويّت اسلام گردن نهند.
چنين راه اجتنابناپذيرى در تدارك حمله، خواهناخواه فضايى براى حجازِ سال ششم هجرى به وجود آورد كه مسلمانان، هجوم يهوديان و همپيمان آنها را از خيبر، ساعتشمارى مىكردند.
علل و انگيزههايى كه خيبر را دچار چنين بنبستى نمود، مورد توجّه نگارندۀ اين سطور قرار گرفت. بايد اين مسأله از نظر تاريخى مورد بررسى قرار گيرد كه آيا محمّد صلى الله عليه و آله و ياران او بودند كه بىهيچ دليلى مىخواستند به خيبر حمله كنند؛ يا يهوديان خيبر چون راهى جز جنگيدن و نابودكردنِ مدينه نداشتند، موجب شدند كه مسلمان، دفاع اجتنابناپذير از مدينه را به كنار قلعههاى مستحكم خيبر بكشانند و مدينه را از خطر نابودى و قتل عام برهانند؟