357ولى با بررسى متون تاريخى، مسلّم مىشود كه بر مجموع اين استحكامات، واژۀ شق اطلاق مىشده است؛ لذا مىتوان حصن أُبَىّ، حصن البُزَاة، حصن المنزال و حص النزار را اجزاى پيوستۀ استحكامات شِق دانست.
به استثناى اين قلاع هفتگانه، نام بعضى از قلعههاى خيبر كه معلوم نيست جزء كدامين استحكامات يا مناطق بوده، در كتابهاى تاريخى ثبت شده است و در جريان وقايع خيبر، با آن روبرو مىشويم؛ مانند:
قلعۀ الصعب: سومين قلعهاى كه به دست مسلمانان افتاد، متعلّق به صعب بن معاذ بود و در آن موادّ غذايى فراوانى براى يهوديان نگهدارى مىشد.
قلعۀ الأخبيه: واقدى از اين قلعه نام مىبرد و مىگويد كه مسلمانان بعد از فتح «قلعۀ البزاة» در «الشق»، متوجّه «الأخبيه» شدند.
قلعۀ الزّبير: ظاهراً برجى به اين نام در منطقۀ خيبر بوده است و يهوديان يكى از شديدترين درگيرىها را در آنجا به وجود آوردند.
قلعۀ وَجْدَه: داراى نخل و درختان متعدّدى بوده كه بنا به تصريح صاحب «المناسك»، به پيامبر صلى الله عليه و آله اختصاص يافت.
پ: خيبر، در آستانۀ هجرت
/1پ: تلاش محمّد صلى الله عليه و آله براى دعوت به صلح و تفاهم
انعقاد پيمان همزيستى مسالمتآميز ميان مسلمين و ديگر فِرق،نشان مىدهد كه محمّد صلى الله عليه و آله و مسلمانان از همان سال اوّل هجرت، علاقۀ خاصّى به تشكيل جامعهاى از همۀ معتقدان به خدا داشتهاند و يهوديان در اين راستا بيش از مسيحيان و زرتشتىها و صائبين، مورد توجّه مهاجران و انصار بودهاند.
محمّد صلى الله عليه و آله و مسلمانان در نهايت ملايمت و تؤام با ملاطفت، يهوديان را به اسلام دعوت مىكردند؛ ولى آنان از اين امر سر باز مىزدند. با اين همه زير سايۀ قانون