313سلمة بن سلامة بن وقش هم گفت:
«اى اباعمرو! با همپيمانان و دوستان خود نيكى كن. وانگهى، پيامبر دوست مىدارد آنها باقى بمانند. ايشان در جنگ بعاث و حدائق و ديگر درگيرىها تو را يارى دادهاند و به هر حال سعى كن كه از «ابن ابىّ» بدتر نشوى.» 1در اين سند تاريخى مهم كه از طريق «خارجة بن عبداللّٰه» به نقل از داود بن الحُصين و او از محمّد بن مسلمه نقل شده است، اوسيان دو گونه سخن راندند. يكى خواستند تا سعد بن معاذ را متوجّه نظرگاه عمومى پيامبر صلى الله عليه و آله كنند و ديگر آنكه او را متوجّه ديرينۀ دوستى قبيلهاى اوس با يهوديان بنىقريظه نمايند.
از سوى ديگر اگر تنها ديدگاه محمّد صلى الله عليه و آله براى اوسيان مطرح بود و در حلّ اين بنبست، متابعت نظر محمّد صلى الله عليه و آله را كافى مىدانستند، چرا «سعد بن معاذ» را متوجّه ريشههاى عميق قبيلهاى كردند و از واقعههاى دوران جاهلى (بعاث و حدائق و مواطن) ياد نمودند؟
اين امر نشان مىدهد كه مسألۀ خيانت بنىقريظه، نهتنها يك موضوع مرتبط با عقايد اسلام است، بل موضوعى قبيلهاى و متأثّر از آداب و رسوم اجتماعى طوايف عرب بوده است.
اكنون بنگريم ابناسحاق در اين وادىِ حسّاس چه اسناد تاريخى را ارائه مىدهد؟ آيا كلام او مؤيّد سند واقدى است و يا مغاير آن؟
ابناسحاق در كتاب خود استناد مهم اوسيان به گفتۀ پيامبر و نظرگاه آن حضرت را مانند واقدى ثبت كرده است كه:
«و هم يقولون: يا أباعمرو أحْسِنْ في مواليك، فإن رسول اللّٰه - صلّىاللّٰه عليه [ وآله ] وسلّم - إنّما ولاّك ذلك لتُحسن فيهم». 2