312ابنكثير نيز به «احمد بن حنبل» استناد كرده كه به نقل از عايشه نقل مىكند:
حَكميّت سعد را بنىقريظة پيشنهاد كردند و پيامبر با آن موافقت فرمود. 1به هر حال سعد به عنوان حَكم، هم مورد تأييد يهوديان بود و هم اوسيان و خزرجىها.
پس از اين انتخاب، پيامبر صلى الله عليه و آله اوسيان را فرمود كه برويد سعد بن معاذ را از مسجد بياوريد. هيچ مدرك تاريخى وجود ندارد كه نشان دهد: سعد تا قبل از حضور اوسيان بر بالين او، از چنين انتخاب و رأيى آگاه بوده است. از سوى ديگر پيامبر، اوسيان را بدان جهت مأمورِ آوردن سعد بن معاذ فرمود كه شايد بتوانند خواستشان را در بارۀ پيداكردن يك راه حلّ مسالمتآميز به او بقبولانند و يا لااقل مخالفان مصالحه، اطرافش را نگيرند و تحت تأثير شدّت عمل قرارش ندهند.
به «مغازى» واقدى باز مىگرديم. او در خصوص علاقمندى اوسيان با يهوديان و خوشحالبودن آنها از چنين انتخابى مىنويسد:
چون پيامبر حُكمكردن در بارۀ بنىقريظه را به سعد بن معاذ تفويض فرمود، اوسيان بيرون آمدند و پى سعد رفتند و او را سوار بر خرى كردند كه روى آن پالانى از ليف خرما انداخته و روى پالان هم قطيفهاى پهن كرده بودند و لگام آن هم از ليف خرما بود.
اوسيان بر گرد او راه افتاده، مىگفتند:
«اى ابوعمرو! پيامبر حُكم كردن در بارۀ اين دوستانت را به تو واگذار فرمود كه نسبت به آنها نيكى كنى. پس نيكى كن! تو ديدى كه «ابن ابىّ» نسبت به همپيمانان خود چگونه رفتار كرد؟»
ضحّاك بن خليفه مىگفت:
«اى اباعمرو! مواظب اين همپيمانهاى خود باش! آنها در همۀ گرفتارىها از تو دفاع كردند و تو را بر ديگران برگزيدند و اميدوارند كه در پناه تو قرار گيرند.»