292محمّد گنجهاى خسرو و قيصر را به ما وعده مىدهد و حال آنكه هيچ يك از ما تأمين ندارد كه براى قضاى حاجت خود برود!»
ابن ابىسَبره از قول حارث بن فُضَيل برايم نقل كرد:
«بنىقريظه تلاش كردند شبانه به هستۀ مركزى مدينه شبيخون بزنند.»
ابوبكر صدّيق در اين باره گفت:
«ما از يهود بنىقريظه نسبت به زنها و بچّههايى كه در مدينه بودند، بيشتر مىترسيديم تا از قريش و غطفان.»
امّسلمه مىگفت: «من در غزوۀ خندق در تمام مدّت اقامت رسول خدا همراه ايشان بودم و با آنكه سرماى سختى بود، پيامبر شخصاً در خندق پاسدارى مىدادند...»
امّسلمه گويد: «...هيچكدام از غزوات، به اندازۀ غزوۀ خندق، پيامبر را به زحمت نيفكنده بود و براى ما هم هيچكدام ترسناكتر از خندق نبود. علّت آن بود كه ما از طرف بنىقريظه در مورد حمله به زنها و بچّهها اطمينان نداشتيم؛ لذا مدينه تا صبح پاسدارى مىشد و تمام شب بانگ تكبير در مدينه بلند بود و شب را با ترس به صبح مىآوردند.»
محمّد بن مَسْلَمه مىگفت: «در غزوۀ خندق شبهاى ما همچون روز بود.»
اين اسناد، وضعيّت اندوهبار و موقعيّت وحشتناك مسلمانان را در هجوم و محاصرۀ دشمنانشان نشان مىدهد. براى حقير روشن نيست كه چگونه بعضى از نويسندگان، بر اساس ذهنيّت خود و نه مُستند به مدارك تاريخى، سعى كردهاند تا محمّد صلى الله عليه و آله را پس از هجرت، مردى جنگجو و در پِى قدرت بخوانند! اگر مدينۀ آن روزگاران را فقط بر اساس همين دقايق تاريخى و مورد تصريح واقدى بخواهيم تجسّم كنيم، نمىتوانيم تصويرى جز شهرى در بُهت و وحشت كينهتوزان بتپرست و يهوديان بىبند و بار ارائه دهيم.
مسلمانان براى دفاع از حقّ طبيعى خود در برابر مهاجمان و متجاوزان گرسنگى كشيدند.
شبها را به وحشت گذراندند و نگران خانوادههاى خود، لحظهاى آرامش نداشتند.