211و در آن تأمّل كنيم:
«بعد از آن... ديدند كه بيشتر صحابه... رغبت جنگ داشتند و از هوس قرار نمىگرفتند و هر ساعتى بيامدندى و گفتندى: يا رسول اللّٰه برخيز تا برويم به بيرون و با ايشان مصاف دهيم.»
تا اينكه: «دخل رسول اللّٰه - صلّىاللّٰه عليه [ وآله ] وسلّم - بيته فلبس لأمته».
بعد از آن سيّد عليه السلام برخاست و به خانه رفت... زره بر خود راست كرد و بيرون آمد. 1محمّد بن جرير طبرى نيز صريحاً به عدم رغبت پيامبر به خروج و اصرار صحابه اشاره كرده است:
«آنها مىخواستند با دشمن روبرو شوند. چندان اصرار كردند كه پيمبر به خانه رفت و زره پوشيد.» 2وقتى حلبى در كتاب خود بهگفتۀ سعد بن معاذ و اسيد بن حضير اشاره مىكند كه:
«فقال لهم... استكرهتم رسول اللّٰه - صلّىاللّٰه عليه [ وآله ] وسلّم - على الخروج فردّوا الأمر إليه، أي فما أمركم به و ما رأيتم له فيه هوى و رأيا فأطيعوه». 3به خوبى از تشتّت آراء و نارضايتى محمّد صلى الله عليه و آله حكايتى روشن دارد؛ خاصه آنكه ابنقيّم جوزى جزم دارد كه پيامبر: «كان رأيه أن لا يخرجوا من المدينة...». 4 يا به روايت ابناسحاق: «و كان رسول اللّٰه - صلّىاللّٰه عليه [ وآله ] وسلّم - يكره الخروج». 5مزيد بر اين واقعيّت، مدارك مربوط به نحوۀ واكنش همان اصحاب پس از قبول