102انسانى كه در هنگام هجوم دشمنان، در حالت استراحت يا دعاكردن است، مسلّماً در آخرين لحظات، لسان ترغيب او سياقى ديگر دارد. انسانى كه وقتى قريش آهنگ هجوم خود را نواخت، راضى نبود كه انصار مدنى، مدافعان نخستين در برابر هجوم بتپرستان باشد و در اين دفاع اجتنابناپذير، بستگان خود را نخستين مدافعان مسلمانان كرد؛ تا گفته نشود او و كسانش از معركه به دور ماندند. به اين سند توجّه كنيد:
سند شمارۀ 10 :
«پيامبر، شرم داشت كه در اوّلين نبرد مسلمانان با مشركان، انصار عهدهدار نبرد شوند. دوست داشت كه زحمت جنگ، بر عهدۀ خويشان و پسرعموهايش باشد. اين بود كه به انصار فرمان داد تا به جايگاه خود برگردند و برايشان طلب خير فرمود.» 1در يك جمعبندى نهايى از اسناد دهگانه و شانزدهگانهاى كه ذكر شد، مىتوانيم درك تاريخى خود را تنظيم كنيم و نتايج فشردۀ ذيل را استخراج نماييم:
1 - مسلمانان پس از آوارهشدن از مكّه و سكونت در مدينه، براى احقاق حقوق از دست رفته و به منظور جلوگيرى از فشار بيشترِ بتپرستان مىخواستند قريش را در قبال داشتن امنيّت راه بازرگانى، وادار كنند تا به ايشان (مسلمانان) آزادى انتخاب مذهبى بدهند و انجام مراسم دينى را در مكّه تضمين كنند و اموالشان را كه مكّيان به غارت بردهاند، بازپس گيرند. لااقل كفّار دست از تهديد و تهاجم مداوم به يثرب بردارند.
2 - بتپرستان قريش به بهانۀ دفاع از كاروان ابوسفيان، لشكرى انبوه تدارك ديدند و با ساز و برگ وسيع نظامى، قصد كشتار مسلمانان و يا واداركردن آنها را به بازگشت و اعادۀ بتپرستى در ذهن پروراندند و عليرغم تلاش بعضى از سران قبايل، حاضر به بازگشت نشدند و راه خود را متعصّبانه به سوى يثرب و هر جاى مناسب ديگرى كه مسلمانان را بيابند، ادامه دادند.
3 - مسلمانان پس از آنكه از تصميم لجوجانه و عزم جاهلى قريشيان مطّلع شدند،