86وجه به فروش يا واگذارى آن رضا نداد، داود در دل خود قصد كرد تا براى تحقّق نقشۀ عبادتگاه به زور، خانه را از مالكش بستاند. چون اين رغبت و اراده در دل و انديشۀ داود خطور كرد، خداوند به داود وحى فرستاد كه مىخواهى مال غصبشدهاى را در عبادتگاهى كه به نام خدا بر پا مىشود، قرار دهى؟! مورد عقوبت من قرار گرفتى و اين افتخار را از تو گرفتم؛ زيرا فاقد شايستگى تأسيس چنين بنايى هستى.»
يا به روايت ابوالزناد - كه مورد تأييد امام حربى در «المناسك و اماكن طرق الحج و معالم الجزيره» (ص362) قرار گرفته است - توسّل جست كه:
«فأوحى اللّٰه إليه أنّ بيتي أحقّ البيوت بأن لا يجعل فيه شيء من الظلم». 1پس داود شرمنده در درگاه ربوبى، دست به دعا برداشت و از خداوند خواست كه اين توفيق را از فرزندان من مگيرد! و خداوند آن را به سليمان نبى محوّل كرد.
چون بيان حديث از لسان ابىّ بن كعب يا حذيفه پايان گرفت، خليفۀ دوم از عمل خود شرمنده شد و عبّاس بن عبدالمطّلب گفت:
«اكنون كه حكم خدا روشن شد، خانهام را به مسلمانان مىبخشم؛ نه به تو، اى خليفه!» او دعا كرد: «اللّهمّ لا آخذ لها ثواباً»!
عدهاى ديگر از مؤلّفان اسلامى گفتهاند:
اختلاف بر سر ناودانى بود كه در حدّ فاصل بين ديوار خانۀ عبّاس و ديوار مسجد آويزان بود و چون مسير آبريزى آن بر ديوار مسجد لطمه وارد كرده بود، خليفه ناودان را از جاى بركند و آن را به سويى انداخت. عبّاس از آن واقعه مطّلع شد و گفت:
«قسم به خدا كه رسول اللّٰه ناودان را به دست خود نصب كرده بود و خليفه حق