34مىجويد؛ ولى اسلامشناسى، زنده نگهداشتن زندگى پيامبرانۀ بشرى به نام محمّد صلى الله عليه و آله است.
لهذا مدينهشناسى، منطقى چون شيوۀ تعقّلى در شناخت زندگى بشرگونۀ محمّد صلى الله عليه و آله است و بر جنبۀ أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ 1 تأكيد مىكند و نبايست چنين پنداشت كه آن، علمى است كه با حبّ و ايمان آميخته است.
متن مباحث مدينهشناسى، بدون عشق به مدينه و حبّ نبى، بر نقد تاريخى مبتنى است؛ ولى طرح آن، نتيجۀ ايمانى است كه عقل را به كنجكاوى واداشته است تا براى رسيدن به آن معنويت، انگيزههاى مذهبى - روحى در آن تصرّفاتى ننمايد.
در اين معرفت، انسان با لمس محيط و آثار زندگى محمّد صلى الله عليه و آله ، قرون متمادى را مىشكافد تا خود را در همان موقعيّت مكانىِ حيات پيامبر بنگرد. طبيعى است كه چنين حضورى، ميان فرد و محمّد صلى الله عليه و آله ارتباط مستقيمترى برقرار مىكند و همين اتّصال در ذهنيّت است كه باعث مىشود فرد، بىآنكه به معرفت عقيده نظرى داشته باشد، خود را ذوب و مجذوب وجود معنوى او بيابد. لذا اگر چه آغاز مدينهشناسى ايمان نيست؛ ولى ختم آن به حضور محمّد صلى الله عليه و آله و اشراق عالم معنى است.
اين نوع «آثارشناسى» هيچگونه مطابقتى با شيوههاى آثارشناسى روميان، ايرانيان، مصريان و... ندارد. آثار در مدينهشناسى، انسان را خيرۀ بناها و بقاياى هنرى اماكن نمىكند؛ بل خيرۀ حضور در محضر معنوى شهرى مىكند كه زمانى مبدأ تحوّلات روحى و عرفانى بزرگى در تاريخ بشريّت گرديد، كه تاكنون دوام دارد.
در اينجا رابطهاى ميان آثار و هنرشناسى از يكسو و اسلامشناسى در مدينهشناسى، ادراك و احساس مىشود.
هنرشناسى؛ اعم از معمارى و موقعيّتشناسىِ آثار، ضرورتِ مدينهشناسى است؛ ولى در وصف و تعريف آثار متوقّف نمىماند. مدينهشناس سعى دارد تا آن را با رگههاى منطقى - كلّى اسلامشناسى تلفيق و معنا و مفهوم تاريخىِ آن را بيان كند.
در عوض، چون مدينهشناسى از مذهب خاصى شكل و رنگ نمىپذيرد و همۀ