31زندگى و ترك تعلّقات وطن (مكه) ميسّر نمىشد.
در مجلّد چهارم: در مسير بازگشت پيامبر به مكه، رفت و آمدها كردم تا يافتم كه هرگز پيامبر در پى فتح شهر و تصرف خاكى نبود، مهر اسلام قلبها را فتح كرد و فتح يك رحمت بود تا قلبها از كورى خود به روشناى خدا افتد و نه يك پيروزى نظامى كه قلبها را به اطاعت كور مىكشاند.
در مجلد پنجم، فرهنگ جغرافيايى سيرۀ پيامبر را جمع آورى كردهام تا محققان را در ادامۀ پژوهشهاى مدينه شناسى يارى دهد.
اينها كارهايى است كه پژوهش آن به اتمام رسيده ولى امكان چاپ فراهم نيست.
اما چيزى كه جامع همۀ اين مجلدات است، مجلّد ششم است كه هنوز دست بكار نشدهام؛ زيرا نيازمند كار و اصلاح دل است تا دستم بتواند قلم صدق را نگه دارد، اگر عمرى باشد و توفيق قلبى كه قلمى را نگه دارد، تلاش خواهم كرد در مجلّد ششم زندگانى پيامبر را به زبان بسيار ساده و تنها بر اساس قرآن و كلام خودش بنگارم؛ شيوهاى كه سالهاى قبل بر خارهاى مغيلانِ تشويق و تهديد گام نهاديم تا مسيرش را بكنيم، شايد به قرنى بعد ما آبى رسد.
پرسش : در تحقيق چنين تأليفى، چه احساسى داريد؟ آيا فكر مىكنيد خدمتى به فرهنگ ايران اسلامى كردهايد و يا خدمتى به فرهنگ جهانى اسلام؟
پاسخ: در طى راه پژوهش، هرگز احساس نكردهام كه مىخواهم به كشورى خدمت كنم و يا با نشر كتاب مدعى يك خدمت فرهنگى باشم، عاشقى بودم كه مست حضور در بوستانى شدم، مست حضور، نظر به ميوههايى نمىكند كه ممكن است از اين بوستان نفعى به اين يا آن رساند. چون فارغ از احساس خدمت و نفعى بودم، هرگز احساس نكردم كه در اين راه به كمك كس يا مؤسسه و دولتى نيازمندم. نياز من در شادى من به اينكه چنين توفيقى براى من حاصل شده، مستحيل بود. نمىدانم مرز اين بىنيازى با شادى ناشى از احساس توفيق كجاست؟ همين قدر مىدانم كه تمام توجه من به شناخت و اصلاح راهى بودم كه آن را طى مىكردم، آيا نتيجۀ چنين توجّهى مىتواند كارى شايسته