276صاحب جواهر 1 توقّف در معرس را «مستحب مُؤكّد» دانسته، مىنويسد:
«و من الأمر بالعود إليه و الصلاة في الوقت المكروه مع العذر و الإنتظار مع عدمه يفهم كمال تأكّده» 2 ولى نشان صحيحى از مقام معرّس ارائه نمىدهد و تنها به ذكر گفتۀ ابوعبداللّٰه اسدى اكتفا مىكند كه: «المعرّس در ذى الحليفه است»، و چون اين نشان و نشانى، قانعش ننموده با جملۀ «واللّٰه العالم» ختمش نموده است و اين امر نشانگر آن است كه ظاهراً در مدارس فقهى آن دوران، شناختى عينى از معرّس وجود نداشته و سنّتش رعايت نمىشده است. پيش از اين، عموم فقهاى اماميّه بر سنّت نبوى در خصوص معرّس تأاكيد مىكردند ولى نشانِ عملى آن را معلوم ساختهاند.
علاّمۀ حلّى در «مختصر نافع»، كتاب حج مىنويسد:
«چنين سنّت است؛ فرود آمدن به معرس و آن موضعى است بر راه مدينه و آنجا دو ركعت نماز بكند و عزم بازگشتن كند، به سنت...»
ب: منابع جغرافيايى
بر اين روال مسلّم است كه مسجد معرّس در ذوالحليفه در جهت قِبلى مسجد شجره جاى داشته است. ابوعبداللّٰه اسدى در قرن دوم هجرى به موقعيّت جغرافيايى آن، چنين اشاره مىكند
«... فالمسجد الكبير الذي يحرم النّاس منه و الآخر مسجد المعرس و هو دون مُصْعد البيداء ناحية عن هذا المسجد و فيه معرّس رسول اللّٰه - صلّىاللّٰه عليه[ وآله ] وسلّم - مُنْصَرفَه من مكة» 3