73تخصيص «مَنِ اسْتَطٰاعَ» بعد از «عمهم على الناس»، تأكيدى بر تعميم رسالت كرد، و نيز با تعبير «شعائر» بيان ديگرى از قداست تاريخى را، در تبين جايگاه حج ارائه داد كه در مجموع بيانگر اهميت فوقالعادۀ رسالت جهانى و مداوم مراسم توحيدى حج است.
اعراب قبل از اسلام، بدون توجّه به زمان مناسب حج، مراعات اوّل ماه و رؤيت هلال، با شمارش ماهها حج را به صورت تحريف شده و آلوده به شرك بهجا مىآوردند. تا اين كه قرآن، زمان حج را منظم و موكول به رؤيت هلال كرد؛ «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوٰاقِيتُ لِلنّٰاسِ وَ الْحَجِّ» 1 آن چنان كه در روزۀ ماه رمضان نيز، اين نظام را مقرّر فرمود:
«صُومُوا لِلرّؤيةِ وَأَفْطِرُوا للرّؤيةِ.» 2قرآن، مراسم توحيدى كعبه را به «حج» تعبير مىكند. 3 و اين نشانۀ آن است كه واژۀ حج، قبل از اسلام هم به همان مناسك خاص اطلاق مىشده و نيازى به جعل اصطلاح جديد و «حقيقت شرعى» نداشته است.
جالب آن كه معناى حج، فقط قصد و رفتن به سوى كسى و جايى است و بس، و در حج ابراهيمى آنچه مهم است و مطرح، قصد و مقصد نهايى است.
برخى حج را از لغات سامى دانستهاند كه از مادۀ «ح، ك» گرفته شده و در عبرانى با تعبير «حك» آمده است و اين دليل ديگرى است بر توسعۀ حج در ميان اقوام و ملل مختلف.