163نمىكند، بلكه مىگويد: اين حكم نزد همه كس مقبول است و همگان بر آن اعتراف دارند.
گاه، صورت استدلال جدلى، قياس است و گاه، استقراء. گرچه قياس به عقل نزديكتر بُوَد و التزام به آن كاملتر، ولى استقراء به حسّ نزديكتر است و در اقناع مفيدتر. 1بهترين نمونۀ جدل، همان گفتگوهايى است كه از سقراط بازمانده است. در اين گفتگوها، سقراط نوعى سؤال را مطرح مىكند كه گويى جواب آن را نمىداند. وقتى جواب طرف را مىشنود، به طريق مماشات آن را مىپذيرد و سؤالى ديگر مطرح مىكند و آنچنان سؤالات به هم مرتبط و پيوسته مىشود كه طرف بحث را وادار به تناقضگويى و يا مطالب بديهىالبطلان مىكند.
قياس جدلى معمولاً، از مقدّماتى تشكيل مىشود كه از مسلّمات و مشهور است، وسائل از همين مسلّمات به نتايجى مىرسد كه بطلانش آشكار مىباشد.
از آنجا كه مقصد اصلى در جدل، الزام طرف مقابل مىباشد، ناگزير با نوعى نزاع و مشاجره و مخاصمه همراه است و معمولاً با عناد و لجاج و احتيال هم توأم مىباشد. و به همين دليل، نه روش معلمى و استادى دارد كه تشريح مطالب كند و نه روش عالمانه كه حقيقتى را بيان نمايد. از اين رو ارسطو با اين شيوه (جدل) مخالف بود و آن را نوعى تمرين در سخنورى مىدانست. 2