266
در پاسخ وى گفت:
«اِنَّ أخي آثر دينه عَلىٰ دُنياه و أنت آثرتَ دُنياك عَلىٰ دينك، فَاَخي خَير لنفسه منك علىٰ نفسك و أنت خير لي منه» . 1
«برادرم دينش را بر دنيا مقدم ساخت و تو دنيا را بر دينت، پس برادرم براى دين خود بهتر است از تو نسبت به دينت و لذا براى دنياى من تو بهتر از او هستى.»
3-در مجلس ديگرى معاويه چنين گفت:
«اگر عقيل نمىدانست كه من براى او بهتر از برادرش هستم، هيچگاه در نزد ما توقف نمىكرد، عقيل در پاسخ وى گفت:
«أخي خيرٌ لي في ديني و أنت خير لي في دنياى و قد آثرت دنياي و اسئل اللّٰه تعالى خاتمة الخير» ؛ 2«برادرم از لحاظ دينى برايم بهتر بود و تو از لحاظ دنيا، و من اينك دنيا را در پيش گرفتهام و از خدا مىخواهم عاقبت بخيرم گرداند.»
4-روزى معاويه از عقيل پرسيد:
«كيف تركت عَلِيّاً و أصحابه؟»
؛«على و يارانش را چگونه ديدى؟» عقيل گفت:
«كأنّهم أصحاب محمّد الاّ أَنَّهم لم أر رسول اللّٰه فيهم. و كأنَّكَ و أصحابك أبوسفيان و أصحابه الاّ اني لم أر أباسفيان فيكم»
3
؛«گويى آنان ياران و اصحاب
پيامبرند، فقط رسول خدا را در ميانشان نديدم اما تو و يارانت را همانند ابوسفيان و ياران ابوسفيان ديدم، جز اين كه خودِ ابوسفيان را در ميان شما نديدم.»
5-فضيلتى كه تنها از زبان عقيل مىشنويم:
دربارۀ اهتمام امير مؤمنان به بيتالمال و اين كه همۀ افراد در بهرهبردارى از آن، حتى از نظر زمان نيز مساوى و برابرند و براى كسى حق تقدم نيست، مطلبى از عقيل نقل شده كه او اين حادثه و فضيلت را در مجلس معاويه مطرح نموده است و ظاهراً از هيچ