138پرداخت. نوفل هم عازم حبشه شد و اسبانى از نجاشى گرفت و با آن اسبها به تجارت در سرزمين حبشه پرداخت.
فاكهى مىگويد: زبير به نقل از محمد بن حسن از علاء بن حسين از افلح بن عبداللّٰه بن المعلى از پدرش و ديگران آورده است: هاشم و عبدشمس و مطّلب و نوفل، ورزيده و چابك بودند و خاندان هاشم و خاندان مطّلب هركدام جداگانه با خودشان متحد بودند و اگر ديگران بر آنان حمله مىكردند، با همديگر نيز متحد مىشدند. در زمان جاهليت خاندان عبدمناف چنين بودند، فرزندان عبدمناف يعنى هاشم و مطّلب را «بدران» مىگفتند و عبدشمس و نوفل هم با هم متحد بودند و آنها را «ابهران» مىناميدند.
اعراب، هاشم و مطلب و عبدشمس و نوفل را «اقداح النّظار» مىناميدند، زيرا وقتى از سوى بيگانه مورد حمله قرار مىگرفتند، با هم متحد مىشدند.
فاكهى مىگويد: زبير بن ابوبكر به نقل از ابوالحسن اثرم از ابوعبيده آورده است: به هاشم و عبدشمس و مطلب فرزندان عبدمناف، «المحيزون» مىگفتند.
همچنين فاكهى زبير بن ابوبكر از محمد بن حسن مىگويد: هاشم رئيس خاندان عبدمناف بود و عبدشمس رئيس بنىاميّه بود، زبير گفت: اين نسب نزد ماست و آدم بن عبدالعزّى بن عمرو بن عبدالعزّى در اين باره مىگويد:
اللهم إنى قائل قو
فاكهى مىافزايد: حسن بن حسين از ابوجعفر بن حبيب از ابنكلبى چنين نقل كرده است: وقتى هاشم وفات يافت، مطلب بن عبدمناف به سرزمين يمن وارد شد و از پادشاهان آن سرزمين پيش از آن كه با ديگر عربها عهد و پيمان ببندد، براى خود عهد و پيمانى بمانند آنچه هاشم با ايشان بسته بود، منعقد كرد. مطلّب بزرگترين فرزند عبدمناف بود. اين خبر با خبر قبلى تعارض دارد، مگر آن كه دربارۀ مطلّب آمده باشد كه مطلّب