315
فلسفۀ سياهى حجرالأسود
سهيلى پس از ذكر پارهاى مطالب دربارۀ حجرالأسود، در اشاره به حكمت اين مطلب كه گناهان بنىآدم باعث سياه شدنِ تنها حجرالأسود شده و سنگهاى ديگر و نيز پوشش آن را سياه نكرده است، مىگويد: - پيمانى كه خدا با بندگانش بسته - همان فطرتى است كه خداوند مردمان را بدان سرشته و عبارت از توحيد الهى است. پس هر آفريدهاى بر اين فطرت به دنيا مىآيد و بر همين اساس پدر و مادرش او را يهودى، مسيحى يا مجوس مىكنند كه در اين صورت قلب او از شرك سياه مىشود و از آن عهد و پيمان (الهى) روى برمىتابد. قلب بنىآدم محلى براى آن پيمان شده و حجرالأسود نيز به همان قياس محلّى براى پيمان همۀ مردم گشته و بر اثر گناهان بنىآدم و روى گردانى از آن عهد فطرى، سياه شده است. ابتدا سفيد بود، ولى بر اثر گناهان سياه شد و اين حكمتى از جانب خداوند متعال است.
محبّ طبرى درپاسخ به اعتراض برخى ملحدان گويد: اين كه چرا گناهان اهل شرك، حَجَر را سياه كرد، ولى توحيد اهل ايمان، آن را سفيد نساخت، سه پاسخ دارد:
الف : آنچه در حديث پيش گفتۀ ابنعباس آمده آن است كه: خداوند نور آن (حجرالأسود) را فرو پوشاند تا زينتش پوشيده بماند. ظاهراً وقتى ويژگى اين سنگ كه خود زينتى (از بهشت) به شمار مىرفت، به سياهى تغيير پيدا كرد، اين سياهى همچون حجابى شد و مانع از ديدنِ آن گرديد و ما هر چه قصد ديدن آن كرده باشيم، از ديدن اين زينت محروم مىمانيم و بنابراين مىتوان آن را نامرئى دانست، همچنان كه زن لباس بر تن كرده را مىتوان نامرئى قلمداد كرد.
ب : پاسخى است كه ابنحبيب داده و مىگويد: اگر خداوند مىخواست چنين مىشد، ولى تو اى معترض، همچنان كه مىدانى خداوند متعال روال عادى را چنان قرار داده كه هر چيزى را مىتوان سياه كرد، ولى نمىتوان سياه را به رنگ ديگرى درآورد؛ حال آنكه هر چيزى را نمىتوان به رنگ سفيد درآورد، ولى مىتوان سفيد را به هر