330در سال 724 سلطان تكرور 1كه نامش موسى بود،حج به جاى آورد.وى با پانزده هزار نفر از پيروانش به مكه آمد.برخى از تركها با آنان به بهانهجويى و نزاع برخاستند و نزديك بود با كشيدن شمشيرها در مسجد فتنهاى برپا شود كه سلطان تكرور با توصيه به پيروانش به اين كه دست نگاه دارند،آن را خاموش كرد. 2
عطيفه دعاى براى سلطان مملوكى مصر،الناصر محمد را آغاز كرد.بسا اين اقدام سلطان ابوسعيد مغول را در عراق ناراحت كرده،تلاش كرد تا با اموال و هدايا عطيفه را بخرد؛شاهد آن كه در حوادث سال 720 قافلۀ عراق بارهاى شتر فراوانى را از هدايا و تحفهها و اموال به مكه آورد. 3ترديد نداريم كه مقدار زيادى از اين هدايا سهم عطيفه بوده و اين مىتوانسته حكم رشوهاى را در مقابل دعاى براى وى داشته باشد.اما اين كار نتيجهاى در بر نداشت،زيرا عطيفه حفظ قدرت خود را همراهى با ملك ناصر در مصر مىدانست.
عطيفه بعد از آن كه برادر شريكش ابوالغيث و برادر دشمنش حميضه را از دست داد،تا سال 728 يا همان حوالى،در موقعيت امارت مكه ماند.در مقابل او،تنها رميثه مانده بود؛كسى كه تركان مملوكى با حمايت از جناح عطيفه،او را از مكه بيرون رانده بودند.
امارت رميثه
رميثه به رغم حمايتى كه مماليك مصر از برادرش عطيفه داشتند و مغولان نيز گرفتار جنگهاى داخلى بوده،توان كمك به او را نداشتند،همچنان در انديشۀ گرفتن انتقام بود.
وى ساكت ننشسته با اتكاى به نفس شروع به تحريك قبايل بر ضد برادرش نمود.به