320سكه بزند و اين تعهدات خود را نقض نكند.
ابونمى سوگندى كه آنان خواسته بودند،ياد كرد و به نظر مىرسد كه چارهاى جز آن نداشت.بسا وى دريافته بود كه آنچه آنان از آن به عنوان يك«جهت ديگر»ياد كردهاند،يعنى آل رسول در يمن،نمىتوانند او را برابر سپاه مصر يارى كنند.
فاسى براى ما شرح مىدهد كه ابونمى مدت كوتاهى بعد از آن،برخى از تعهدات خود به خصوص دعاى در خطبه را براى مماليك ترك كرد و شايد در اين باره تأويل مىكرد،تا آنجا كه فاسى گويد:ابونمى قسم خورد،اما بسا كه در درونش قصد وفاى به آنها نكرده بود و اين يك تأويل غير مستقيم بود. 1
در سال 683 بار ديگر گروهى از آل قتاده بر مكه يورش بردند و توانستند ابونمى را از آنجا بيرون كنند؛اما چيزى نگذشت كه ابونمى به مكه بازگشت و آنان را بيرون راند.به باور ما يورش آل قتاده بى ارتباط با خشم مماليك مصر و دشمنى آنان با ابونمى نبود.
شاهد سخن ما مطلبى است كه صاحب الأرج المسكي در ادامۀ حادثهاى كه شرحش گذشت بيان كرده كه خلاصۀ آن چنين است:..سپس لشكرى از مصر همراه قافلۀ حج آمد تا ابونمى را از مكه بيرون كند.ابونمى اجازۀ ورود آنان را به شهر نداد و دروازهها را بست.مهاجمان توانستند از سمت شبيكه،از ديوار شهر بگذرند و به شهر درآيند و ابونمى از در ديگر به سمت منى گريخت.او توانست فرمانده سپاه مصر را بكشد،سپس اعلام كرد:هر كسى يكى از مماليك را بكشد اسب و اثاثيۀ او از آن وى خواهد بود.عربها نيز به سپاه مماليك حمله كرده،اسبهاى آنان را گرفتند.باقى مماليك هم به سوى مصر گريختند.اين واقعه در اواخر سال 683 بود.
طبيعى بود كه با رسيدن خبر اين شكست به مصر،تا چه اندازه شكست مزبور روى ملك قلاوون تأثير داشت و او را واداشت تا يورش تازهاى را براى شكست ابونمى تدارك ببيند.وى اين كار را انجام داده،شخصاً فرماندهى آنان را عهدهدار شد،جز آن كه عالمى كه مشهور به تقوا و پاكى بود او را از اين كار باز داشت.وى در حالى كه او