318كسى براى انجام حج بتواند به مكه بيايد و هيچ زائرى را از آمدن به آنجا در شب و روز منع نكند و ظالمانه متعرض تاجرى نشود و خطبه و سكه به نام او باشد و در ازاى آن بيست هزار درهم سالانه از مصر به او بپردازد. 1
ابونمى سه سال را به همين منوال گذراند تا آن كه يكى از فرزندان عمويش ادريس از سمت مدينه به او حمله كرد،در حالى كه جمع كثيرى از عموزادگانش از آل قتاده و بسيارى از جنگجويان باديه همراهش بودند.مهاجمان توانستند ابونمى را از مكه بيرون كرده،چهل روز بر آن فرمانروايى كنند،اما چيزى نگذشت كه ابونمى حملۀ خود را آغاز كرده آنان را از شهر بيرون كرد.اين حادثه در سال 670 رخ داد. 2
اين اخبار تازه به ملك ظاهر بيبرس در مصر رسيد و بسا اخبار بد ديگر هم كه به او رسيده بود.بيبرس كه توجه خاصى به علائق سياسى خود با مكه داشت و نسبت به اشراف بر اشراف بسيار حريص بود،در سال 675 نامۀ بسيار تندى به ابونمى نوشت كه متن آن چنين است:
از بيبرس سلطان مصر به شريف حسيب نسيب ابونمى محمد بن ابىاسعد.
اما بعد:كار نيك فى حدنفسه نيك است و از خاندان نبوّت نيكتر.كار بد هم فى حد نفسه بد است و از خاندان نبوّت بدتر.اى سيّد! از شما خبر رسيده است كه حرم خداوند را پس از آن كه امن بوده به محيط ترس تبديل كردهاى و در آنجا كارهايى انجام مىشود كه صورت را سرخ مىكند.و ورق سفيد را سياه.من در شگفتم كه چگونه شما چنين مىكنيد،در حالى كه جد شما حسن عليه السلام است؟! آنجا كه فتنه نيست جنگ مىكنيد و آن جا كه فتنه است،جنگ را رها مىكنيد! تو از اهل كرم و از ساكنان حرم هستى! چگونه مجرم را پناه مىدهى و خون مُحْرم را حلال مىشمرى؟حال آن كه،كسى كه به خدا اهانت كند،كرامتى ندارد.يا آن كه در حد خودت مىايستى و يا آن كه شمشير جدّت را به رويت برخواهيم كشيد.و السلام.