291خداوند ابا دارد از اين كه نيزههاى سبز گونه و شمشيرهاى برنده و هر انسان شجاعى كه حاضر نيست ذلت را به عنوان مذهب خود انتخاب كند
اين كسى حكومت مكه را در دست گيرد جز آن كه شمشيرى بلند و نوك تيز داشته باشد. 1
حسن تا يك سال بعد از آن حكومت كرد.در سال 620 ملك مسعود حاكم يمن در حمايت از راجح برادر حسن كه به او پناهنده شده بود،حسن را از مكه بيرون راند.
امارت مسعودى حاكميمن درمكه[ 619-626]
راجح فرزند قتاده،در دشمنى و جسارت كمتر از برادرش حسن نبود.وى از اين كه بعد از شكست از برادرش،آن زمان كه همراه اقباش مىجنگيد،ثارش را از او نگيرد،ابا داشت.به همين جهت به يمن گريخت و به ملك مسعود نزديك شد در حالى به او اقسيس مىگفتند.
ملك مسعود فرزند الملك العادل ايوبى حاكم مصر بود و به اسم پدرش بر يمن حكمرانى مىكرد و از نيرويى بهره مىبرد كه ريشه در مصر داشت.
راجح توانست تا او را بر ضد برادرش حسن در مكه تحريك كرده،اشغال مكه را در نظرش نيك جلوه دهد و آن شهر را هم به منطقۀ تحت نفوذ ايوبيان در مصر و يمن ضميمه سازد.مسعود هم در رأس لشكرى به مكه آمد،در حالى كه راجح همراه او بود.
اين لشكر در چهارم ربيع الاول سال 619 يا 620 به مكه رسيده،ناگهان به آن يورش برد، به طورى كه مدافعان شهر تنها در مسعى توانستند با آنان درگير شوند.حسن و يارانش قدرى مقاومت كردند،اما اميدى به مقابلۀ با اين لشكر را نداشت.به همين جهت مكه را ترك كرد و مسعود را با اشغال شهر تنها گذاشت.
سپاه مسعود خانههاى مكه را غارت كرده،مال و لباس مردم را هم گرفتند و قبر قتاده را نبش كرده تابوتش را آتش زدند،اما جنازه را در قبر نيافتند.معلوم شد كه حسن او را پنهانى در جاى ديگرى دفن كرده است.ديده شد كه ملك مسعود بر بام قبّۀ زمزم رفته و