225رها كردن اسب براى ريختن ادرار و كثافات،آن هم با شمشير بركشيده و خواندن آن شعر است!
نكتۀ قابل تأمّل ديگر،باز گرداندن حجرالاسود به محل اصلىاش بعد از يك دورۀ طولانى است و اين گفتۀ آنان كه«أخذناه بأمر و لا نردّه إلّابأمر». 1دلم مىخواست مىتوانستم ميان اين كفر كه در كثيف كردن مطاف خود را نشان داد با آن ايمان كه در آن جمله آمده و اين كه حجر را تنها با فرمان الهى باز مىگردانند،بعد از آن كه با قدرت الهى گرفتهاند،جمع كنم!
نويسندۀ تاريخ الإسلام السياسي از نسخهاى خطى كه در دارالكتب مصر است و از نُوَيريه بوده،اما نامش را ياد نمىكند 2نقل كرده است كه حمدان قرمط بر هر مرد و زنى، پرداخت يك درهم را كه از آن با نام الفطره ياد مىكرد،لازم كرد.هر فرد بالغى هم بايد دينارى مىپرداخت كه نامش الهجره بود.او اين مطلب را از اين آيۀ قرآنى نتيجه گرفته بود كه فرموده:ى خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِهٰا .(سورۀ يونس،آيۀ 103)همچنين خمس اموال پيروانش را با استدلال به آيۀ ى وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ (سورۀ انفال،آيۀ 41)مىگرفت.صاحب مرآة الحرمين هم نقل كرده است كه نماز آنان چهار ركعت بود.دو ركعت پيش از طلوع خورشيد،و دو ركعت پيش از غروب مىخواندند.آنان انبيا و از جمله حضرت محمد صلى الله عليه و آله را قبول داشته و پس از وى محمد حنفيّه را باور داشتند.قبله را هم به سمت بيتالمقدس دانسته و دو روز در سال روزه مىگرفتند! نبيذ را حرام و خمر را حلال شمرده،غسل جنابت نمىكردند! اما وضوى آنان مثل همين وضوى نماز بود.
وى سپس از قرامطۀ يمن ياد كرده و اين كه خطيب آنان روى منبر اين چُنين مىسرود:
دف بزن و هَزار(نوعى پرنده)را به غنا فرا خوان و بنواز.