205اين مطلب،نشانگر حجم استفادۀ عراقىها از مهاجران حجازى است.چنان كه نشان مىدهد كه هجرت هنر آوازهخوانى،امرى واقعى است كه عامل آن نيازمندى آوازهخوانان به رزق و روزى بوده است.
نكتۀ ديگر آن است كه پايين آمدن سطح ثروت و غنا در اين شهر و به دنبال آن بيرون رفتن اصحاب هنر و هنرپيشگى و آوازهخوانى و مسخرهگرايى،آثار خود را در زندگى روزمره هم باقى گذاشت و آن اين بود كه اهالى اين شهر،به همان درسى كه از حلقههاى علمى و مجالس مىگرفتند اكتفا كردند و اين آنان را به سمت زهد و زندگى خشك و رضا و رغبت در تعليم و تفقّه كشاند.آن حركت علمى كه در ابتداى اين بحث به آن اشاره كرديم و نيز آنچه در بارۀ علماى برجسته در تفسير و حديث و افتاء به عنوان محصول آن حركت علمى ديديم،از آثار همين امر است.
به دنبال آن است كه مىبينم مكۀ اين دوره،به وفور زاهد و عابد شهرت يافت و كسانى از ميان مهاجرانِ به اين شهر،مكه را مأواى انزواى خويش داشتند،آن گونه كه با پناه بردن به آن از مظاهر زندگى در شهرها ببرند و زير سايۀ كعبه،خويش را وقف عبادت كنند.فراوانى اين قبيل افراد عابد كه بسيارى از طبقات فقير بودند،فقر را ميان اين جماعت گسترش داد.در مقابل،افراد نيكوكار شروع به ساختن تكيههايى براى آنان كرده و حقوق مرتب براى آنان معين كردند.اين نخستين گامهايى است كه مكه در مسير زندگى جديدى كه مىتوان از آن به«زندگى در پناه تكيهها»تعبير كرد،بر مىدارد.آثار اين مطلب در دورۀ دوم عباسى بسيار روشن بود و ما در مباحث آينده از آن سخن خواهيم گفت.
جنبههاى عمرانى
يك پژوهشگر،از مطالعاتى كه در باب آثار مكتوب در بارۀ مكه دارد،هيچگاه نتيجهگيرى نخواهد كرد كه آبادانى مكه در اين دوره،در مقايسۀ با دوران اموى،رو به توسعه بوده يا بر محدودۀ مناطق مسكونى مكه افزوده شده است.بلكه به عكس،در اين دوره،تعداد ساكنان مكه رو به كاهش گذاشت و مكيان در بلاد مختلف،پراكنده گشته،