192و از او خواست تا مردم به اسم او بيعت كنند،اما وى نپذيرفت.افطس از فرزند او كمك گرفت تا وى بيعت را بپذيرد كه پذيرفت و بدين ترتيب مكه مستقل شد.
قيام محمد ديباج درمكه
محمد بن جعفر الصادق،پيرى از پيران آل ابىطالب بود كه از پدرش روايت مىكرد.او را به خاطر زيبايى صورتش،ديباج مىخواندند.علويان او را به قبول بيعت وادار كرده در ربيع الاول سال 200 با او بيعت شد.چندين ماه وضعيت چنين بود بدون آن كه او دستى در كارها داشته باشد.در اين مدت پسرش و افطس رشتۀ امور را در دست داشتند و آنان هم رفتار بسيار بدى با مردم مىكردند.مأمون از اين امر اطلاع يافته،سپاه عظيمى را به سوى آنان فرستاد.نبرد سنگينى ميان آن دو سپاه در بئر ميمون 1رخ داد كه سبب بيرون راندن اين جماعت در جمادى الثانيه سال 200 از مكه شد. 2محمد ديباج به مناطق جُهينه در شمال ينبع گريخت.در آنجا سپاهى گردآورده به مدينه حمله كرد كه موفقيتى به دست نياورد و براى درخواست امان،راهى مكه شد.
در اين ميان،نكتۀ شگفت آن است كه گروهى از علويان عليه مأمون كه خود به تمايل شديد به علويان شهرت داشت، 3شورش كنند.مأمون با آنان خوش رفتارى كرده، دخترش ام حبيب را به ازدواج على بن موسى الرضا عليه السلام درآورد 4و تلاش كرد تا ولايت عهدى پس از خود را به وى بسپارد؛چنان كه روى منابر به نام وى خطبه خوانده به نام وى درهم ضرب كرد.وى در سال 201 دستور داد تا لباس سياه را كنار گذاشته و از رنگ سبز كه شعار علويان بود، 5استفاده كنند.همچنين بخششهاى فراوانى در حق آنان كرد و شمارى از بزرگان آنان را در مكه و مدينه مقدّم داشت و چنان نمود كه مىخواهد به نفع آنان از خلافت كنارهگيرى كند.با اين حال آنان حاضر به اطاعت از وى نشده و حاضر به