184حاكم بود.
از جملۀ كسانى كه از سوى سفاح امارت مكه را يافت،عمر بن عبدالحميد بن عبدالرحمن بن زيد بن عمر بن خطاب بود.
در سال 136 ابوجعفر منصور به خلافت رسيد،در حالى كه مكه در دست عباس بن عبدالله بن معبد بود.بعد از او زياد بن عبدالله حارثى امارت يافت كه پيش از آن زمان سفاح هم مدتى حاكم اين منطقه بود.امارت وى تا سال 141 به درازا كشيد.پس از وى مكه را به هيثم بن معاويه سپردند كه تا سال 143 امير بود.با عزل وى سرى بن عبدالله بن حارث بن عباس بن عبدالمطلب حاكم شد و تا سال 145 بر سرير امارت نشست. 1در اين وقت بود كه قيام علويان با رهبرى نفس زكيّه او را وادار به خروج از مكه كرد.
بازگشت نفس زكيه
منصور بر اين باور بود كه نمىبايست در كار نفس زكيه و برادرش ابراهيم سستى از خود نشان دهد.وى اخبارى در بارۀ از سرگيرى فعاليّتهاى آنان داشت.به همين جهت به رباح بن عثمان حاكم خود در مدينه،دستور داد تا با شدّت با مردم برخورد كرده و به هيچ علوىِ هاشمى در آنجا رحم نكند.او نيز چنين كرد و با حجازىها برخورد سختى نمود و بسيارى از علويان را به زندان انداخت.
حاكم مدينه،به تعقيب نفس زكيه و برادرش ابراهيم پرداخت،اما اثرى از آنان به دست نياورد.نفس زكيه در مدينه پنهان شد،اما ابراهيم به بصره گريخت تا مردم آن نواحى را به برادرش دعوت كند.والى چارهاى جز سختگيرى بر پدر اين دو برادر كه در زندان بود نيافت.او سوگند خورد كه تا دستگيرى آنان،پدر را در زندان نگاه خواهد داشت.اما پدر هم سختتر از آن بود كه رباح تصور مىكرد.نفس زكيه به پدر پيغام فرستاد كه حاضر است براى آزادى او خود را در اختيار رباح قرار دهد،اما او نپذيرفت 2