170به باور من در سمت شبيكه هم،آبادى مكه از شبيكه آن سوتر نبوده است،زيرا محلۀ الباب پس از اين دوران درست شده كه شرح آن خواهد آمد.در اين زمان مكه ديوار نداشته است؛زيرا آنچه از عبارت تقى الدين فاسى مىفهميم آن است كه آبادى مكه در اين عهد از ديوارى كه از دوران جاهلى نزديك مدّعا مىشناختيم،فراتر رفت.
سپس آن ديوار منهدم گرديد و مكه بدون سور بود تا آن كه در روزگار قتاده در سمت مَعْلات ديوارى ساخته شد كه از آن سخن خواهيم گفت.
بايد توجه داشت كه مقصود ما از آبادى در مكه در اين دوره،معنايى كه از محدوده به صورت معمول به ذهن مىرسد،نيست؛زيرا معروف است كه بسيارى از سكنه،در مسافات دوردست از اين محدوده سكونت داشتند.شعب عامر در جاهليت مسكونى بوده است؛همين طور حجون و معابده.بنابراين مراد از محدوده،آبادى متصل است كه به معناى نفى زندگى در نواحى اطراف،نزديك يا دور،نيست.
اصلاحات عمومى
در اين دوران،ثروت شهر بالا رفت و دليلش هم آن كه بسيارى از خانوادههاى مكى كه به بلاد فتح شده مىرفتند،بخششها و ثروتهاى فراوانى را كه معاويه و جانشينان وى به آنان مىدادند،به مكه مىآوردند.طبعاً در مقايسۀ با زمان عثمان، فعاليتهاى تجارى بيشتر شده و كشاورزى هم از آنچه در آن دوران بود،توسعه يافت.
بسيارى از اراضى موات آباد گرديد و در كندن چاه رقابت خاصى پديد آمد و اقطاعات زراعى در طائف و نواحى آن گسترش يافت.نوشتهاند كه سليمان بن عبدالملك در زمان خلافتش به طائف آمد.وقتى از كنار خرمنهاى كشمش مىگذشت تصور كرد اينها حرّههاى سياه 1است.
معاويه به مسألۀ آب در مكه توجه كرده،ده چاه در آنجا كند و آبش را روان ساخت كه ازرقى آنها را نام برده و محلش را نشان داده است.او مىافزايد:وى بر آنها