166حاشيۀ مدينه ديده مىشود.
دايرۀ اين رفاهگرايى،چندان بالا گرفت كه دامن برخى از بزرگان را هم گرفته،آنان نيز به تفريح و ساختن بناهاى وسيع و زيبا روى آوردند و براى خويش روا شمردند تا در مجالس آوازهخوانى حاضر شده به اشعار رقيق و نرم گوش داده و به صداى آنها مترنّم شوند.براى سكينه بنت الحسين چندان دشوار نبود تا از شعر عمر بن ابىربيعه استقبال كند. 1گاه كه در ميان راه با او روبرو مىشد،افسار قاطر او را مىگرفت تا شعرش را براى او بخواند.آنگاه به شعر او مىگوش مىداد و در بارۀ برخى از معانى آن با وى مناقشه مىكرد.
در بيشتر خانوادهها در اين دوره،از پوشش عباى بلند كه از پوست شتر بود و روى قبا انداخته مىشد،در حالى كه از عقب آويزان بود و از وسط چاك خورده بود،استفاده مىشد.برخى از آنان هم عمامه بر سر مىگذاشتند كه حجم آن بر حسب سن و موقعيت شخص مختلف بود.گاه روى عمامه هم طيلسانى انداخته مىشد كه عبارت از پارچهاى از حوله بود كه تا كتفها را مىپوشاند.زنان هم شلوارى گشاد و پيراهنى كه ميانۀ آن از گردن چاك داشت بر تن مىكردند.علاوه بر آن به خصوص در فصل سرما،رداى كوتاهى هم بر تن داشتند.در وقت خروج از خانه،چادر بلندى داشته و سرشان را هم با پارچهاى مىپوشاندند.برخى از آنان صورت خود را باز گذاشته و خلخالهايى در پاى داشتند.
به هر روى،حجازىها اين دوره پس از خاموشى حركت ابن زبير در حوزۀ زندگى سياسى،برخى به دنبال زهد و عبادت و علم رفته و كسانى هم مشغول هنر و لهو گشتند.به اين مقدار نيز بسنده نكرده،در توسعۀ اين هنر در دمشق و نيز يمن و عراق نيز كوشيدند.
وليد بن عبدالملك و برادرش يزيد بهترين آوازه خوانان را از مكه به شام آورده و صداى آنان را در شام به آسمان بردند. 2غريض از دست والى مكه به يمن گريخت و الحان خود