150شهر گمارده شد،از اين اسامى ياد كرده است:مَسْلمة بن عبدالملك،حَجاج بن يوسف، حارث بن خالد مخزومى.سنجارى از مورّخان مكه از جملۀ نكات شگفتى كه در بارۀ دوره امارت اين حارث نقل كرده اين است كه عايشه دختر طلحه حج گزارد و وى او را دوست مىداشت.عايشه به حارث پيغام فرستاد كه نماز را به تأخير بينداز تا طواف من تمام شود.او هم چنين كرد كه سبب اعتراض حاجيان شد.زمانى كه عبدالملك از اين مسأله آگاه شد گفت:اگر عايشه از من راضى باشد،خشم بنى مروان آسان است.وقتى عايشه،مناسك حجش را تمام كرد،حارث در پى او فرستاد و وى را به مجلسى دعوت كرد كه با او سخن بگويد.او پاسخ داد كه موعد ما پس فردا خواهد بود. 1اما همان شب از مكه رفت.تصوّر من بر اين است كه در اين روايت شائبۀ دشمنى با امويان وجود دارد.
برخى ديگر از واليان دورۀ اموى در مكه عبارتند از:خالد بن عبدالله قسرى، عبدالله بن سفيان مخزومى،عبدالعزيز بن عبدالله بن خالد،نافع بن علقمه كنانى،و يحيى بن حكم بن ابىالعاص.فاسى مىگويد فكر مىكند از جملۀ واليانِ عبدالملك در مكه يكى هشام مخزومى و ديگرى ابان بن عثمان بن عفّان بوده است. 2
يكى از واليان وليد بن عبدالملك بر مكه،عادلترين خلفا پس از چهار خليفه نخست،يعنى عمر بن عبدالعزيز بود.ابن فهد مىگويد كه عراقىها در دورۀ امارت وى، از عراق و ستم حَجاج به مكه مىگريختند تا در پناه وى باشند.عمر نامهاى دربارۀ ستم حجاج به مردم عراق،به وليد نوشت.وقتى وليد در اين باره نامه به حجاج نوشت،او پاسخ داد:ادامۀ اين رويه،نفعش به شورشيان مىرسد.بهتر است امارت مكه را به خالد قسرى بسپاريد.وليد توصيۀ حجاج را پذيرفت و خالد را براى بار دوم در سال 93 به اميرى مكه منصوب كرد.سپس مىافزايد:در اين وقت،خالد دستور داد تا بر منبر،به على ابن ابىطالب عليه السلام دشنام داده شود.خطبا آن حضرت را سبّ مىكردند و بر حَجاج درود مىفرستادند.بعد به سب حجاج دستور داد كه آنان چنين كردند! همو مىافزايد:خالد