141داده بود.
يك دوره بر اسلام گذشت كه مردم اين عصبيتها را فراموش كردند،اما چيزى نگذشت كه بر اثر بالا گرفتن فتنهها بار ديگر بر سر انتخاب خليفه،آن عصبيتها زنده شد.كسانى از خلفاى اموى هم از اين فتنهگرى و عصبيتگرايى براى استوار كردن موقعيت خود بهره گرفتند.آنان به رغم آن كه با قيسىها پيوند داشتند،گاه به مصاهره و ارتباط سببى با يمنىها دست مىيازيدند تا برابر دشمنى قيسىها بتوانند از آن رابطه استفاده كنند.اين مسأله به خصوص زمانى رخ مىداد كه قيسىها به سمت بنى هاشم مىآمدند و البته در اين مرحله بالا گرفتن تعصّب،امرى شگفت نبود.
در اين صورت نبايد از اين كه در ايام ابن زبير كسانى در شام نداى حمايت از او را سر مىدهند شگفت زده شويم؛درست همان طور كه كسانى بر ضد ابن زبير حاضر به دفاع مسلحانه از امويان بودند.
بدين ترتيب در اينجا بحث زبيرى و اموى جز در اين حد نبود كه قيسىها آرزوى پيروزى قبايل حجاز را داشتند و يمنىها كه در آرزوى نابودى قيسىها بودند،حتى اگر اين بر خلاف مصالح امويان،دامادهاى آنان مىبود.
معاويه به اختلاف ميان قيسىها و يمنىها در شام واقف بود و با سياست بىمانند خود با آن مدارا مىكرد.وقتى يزيد آمد كمابيش همان وضع ادامه داشت،اما با مرگ او درگيرى آغاز شد و مروان بن حكم توانست از شمشير يمنىها كه شمارشان بسيار بيش از قيسىهايى بود كه حامى ابنزبير در حجاز بودند،استفاده كند. 1
ويژگىهاى ابن زبير
در اين شرايط براى كسى مثل ابن زبير،اين كه در شهرها بر بيعت با او متفق شوند چيز زيادى نبود.او پسر حوارى پيامبر و مادرش دختر ابوبكر و خالهاش هم عايشه بود.
خودش هم فردى عابد بود و وقتى به سجده مىرفت از بس طولانى بود گنجشكها بر