131زيادى در اطرافش جمع شدند.او هم فريفتۀ اين جمعيت شده،نامهاى به مكه فرستاد تا حسين را در آمدن به كوفه ترغيب كند.
من از عقيده ابن عباس در اين باره در شگفت هستم كه گفت:در وقتى كه آنان اميرى دارند كه مالياتشان را مىگيرد،تو را دعوت كردهاند،پس در اصل تو را براى جنگ دعوت كردهاند و من از بابت رها كردن تو توسط آنان انديشناكم.
اين عقيدهاى بود كه ناشى از نگرشى عميق و نگاهى متفكرانه از يك فرد مجرّب بود.افرادى به جز ابن عباس هم همين مطلب را براى حسين گفتند.اما آنچه در غيب خداوند مقدّر بود رخ داد.
حسين بن على،پيروانش را در مكه كه بيش از هشتاد نفر نمىشدند آماده كرده به سوى كوفه به راه افتاد.زمانى كه نزديك اين شهر رسيد،اخبارى به او رسيد كه خليفه، كسى را به كوفه فرستاده است كه اين شهر را تنبيه كرده،و بر شيعيان چندان سخت گرفته كه از اطراف مسلم پراكنده شدهاند.حسين از اين مطلب نگران شده خواست باز گردد، جز آن كه برادران مسلم نپذيرفتند و گفتند كه بايد انتقام برادرشان را بگيرند يا آن كه در راه او كشته شوند.آنان در نخستين گام رسيدن به كربلا و پيش از آن كه بتوانند صفوف خود را منظّم كنند كشته شدند.سپاهيان يزيد بر آنان يورش برده،همگى را كشتند و زمين كربلا به خون فرزند دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله رنگين شد،آن هم به فجيعترين شكل كه نه تنها تا به امروز بلكه تا پايان روزگار ياد آن خواهد ماند.اين واقعه در دهم محرّم سال 61 هجرى بود. 1
اميران يزيد درمكه
در نخستين سالِ خلافتِ يزيد،عمرو بن سعيد بن عاص كه به خاطر فصاحتش به اشدق معروف بود،امير مكه بود.او كمتر از دو سال امارت اين شهر را داشت.پس از آن يزيد در سال 61 زمانى كه زمزمههاى شورش در مدينه آغاز شده بود،او را به اين شهر