115مىداد.عايشه گفت:مىخواهى با من همان رفتارى شود كه با ام حبيبه شد؟نه به خدا.
سپس به مكه عزيمت كرد.
وقتى حج را به انجام رساند و خبر قتل عثمان و بيعت با على عليه السلام به او رسيد،گفت:
عثمان مظلوم كشته شد.به خدا سوگند مطالبۀ خون او را خواهم كرد! ابن ام كلاب به او گفت:چرا؟به خدا سوگند تو نخستين كسى بودى كه عليه او سخن گفتى.عايشه گفت:
آنان او را توبه دادند و باز كُشتند.عايشه مردم را در حجر اسماعيل جمع كرده خطابهاى خوانده گفت:غوغائيان از اهالى شهرها و بدويان 1و بردگان مدينه اجتماع كردند و اين مرد را كشتند و كارشان از سخنشان بر آمد.به خدا سوگند اگر به خاطر آنچه با او دشمنى كردند گناهى بوده باشد،چندان كه طلا در آتش گداخته و پاك مىشود يا لباس در آب از چركى طاهر گردد،او نيز از آن گناه پاك شد. 2
عايشه دنبال كار دعوت خود را گرفت.طلحه و زبير هم از مدينه بيرون آمده در مكه به عايشه پيوستند.همين طور امويان مقيم مكه،و شمار ديگرى از كسانى كه به مكه آمده بودند،دعوت او را به شورش پذيرفتند. 3در اين وقت امير عثمان در مكه هم به او پيوست.همين طور يعلى بن اميه امير عثمان در يمن نيز به آنان پيوست.اين افراد از مالشان هم مايه گذاشتند و امويان در اين باره،نهايت تلاش را داشتند.يعلى بن اميه اموال فراوانى را كه از يمن آورده بود در اختيار اينان گذاشت.عبدالله بن عامر هم چنين كرد.