94
دروازۀ مكه
روز سه شنبه بيست و ششم شهر ذيقعدةالحرام 1322، مطابق با«سيزدهم دلو»، چهل و پنجم حركت از«مشهد»، دو ساعت به غروب مانده، وارد«دروازه مكه»، كه درهاى است و سربازخانه در كنار راه ساختهاند شديم، تا قدر كمى از اول حرم كه تقريبا دو فرسخ به«مكه»مانده است، گداها از«مكه»به جهت تكدى، زن و بچه و مرد آمده بودند، «ياحاج بالسلامه»بلند بود، و بخشش مىخواستند! به خصوص اطفال سياه چرده مليح، كه به لحن عربى فصيح دعا مىكردند و چيز مىخواستند، خيلى مزه و عالمى داشت، و خيلى هم قانع بودند، به حبه قندى هم ممنون مىشدند، ولى نمىگذاشتند انسان وقت دخول«مكه»حالتى داشته باشد.
دم دروازه منتظر بودم، كه بر حسب تلگراف،«علىقمر»كسى جلو بفرستد يا خود بيايد، جمّال هم بلد نبود، لهذا«شيخ جعفر قمى»حجه فروش جلوتر آمده بود، و منزلى از «سيدمصطفى نام»پسر«سيد عبداللّٰه»به هفت ليره كرايه كرده بود، حقير هم ديدم بد منزلى نيست، صاحبخانه هم خوب آدمى معلوم مىشود، پايين آمده منزل كرديم، بعد از دو ساعت پسر«علىقمر»آمد كه شما بايد منزل بنده بياييد، گفتم بايد دم دروازه آمده بوديد، حالا گذشت، نواب«اميرزاده خانم»فردا خواهد آمد، او آنجا منزل مىكند، ولى به شرط اينكه فردا جلو او برويد، معطل نشود.
ورود به حرم
بعد از نيم ساعت، رفتم به بركه غسل كرده، اول مغرب به حرم محترم مشرف شدم، وقت صلاة جماعت بود و نمىگذاشتند طواف كنم، يك ساعتى در ميان مسجد نشستم، اما هوا سرد بود و از سرما متألم بودم، بعد از اتمامِ صلاة«حنفى»و«شافعى»، مشغول «طواف»شده،«طواف»واجب و«سعى»را نموده، به«صفا»رفته ادعيه مأثوره را خوانده و«سعى»را نموده، تقصير كرده، دوباره به حرم آمده، طواف نساء را احتياطاً كرده 1،