85
عزم جدّه
عصر يعنى غروب پنجشنبه، با«كشتى مسكو»به عزم«جده»حركت كرديم، صبح اول آفتاب جمعه رسيديم به حياق قلعه، قلعه بزرگى، بلكه شهرى است، عمارتهاى خيلى خوب مشرف به دريا دارد و در دو طرف دره، هر طرفى پانزده ارّاده توپ گذاردهاند، كشتى نيم ساعت توقف كرده، به راه افتاد، اول ظهر جمعه باد مخالف حركت كرده، كشتى منقلب شد، باران به شدت باريدن گرفت، حقير خيلى بدحال شدم، بىحس و حركت افتادم تا شب دوشنبه، ابداً نه چيز خوردم و نه حركت كردم، و ده مرتبه قى كردم، و خيلى بداحوال بودم و باد هم متصلاً مىآمد، دو مرتبه قليان و اسباب چايى از روى ميز به زمين ريخت، شب دوشنبه يك ساعت از شب گذشته، قدرى باد آرامتر شد، ولى كشتى در كمال عجله مىرفت، يك استكان آبليمو و چند دانه آلو خوردم، چه بنويسيم از بدحالى دريا، كه مكرر به مردن راضى شدم، تا اينكه اول طلوع صبح دوشنبه، كشتى به«پُرت سعيد» 1 رسيد و لنگر انداخت، پورت سعيد، لنگرگاه خيلى معتبر است، در اول دهنه، مجسمه سياه رنگ [ كه] عبايى در بر، چترى در دست چپ، و دست راست خود را به طرف دريا گشوده، اشاره مىكند ديده شد، آنگاه داخل حوضى شديم، كه تفصيل حوض را سابقاً نوشتهام، اين حوض قدرى بزرگتر است، چون در اينجاها و در «اسكندريه»و«مصر»و«سوئيس»مىگويند ناخوشى وبا شيوع دارد، لهذا نگذاشتند احدى از كشتى به شهر، يا از شهر به كشتى بيايد.
پرت سعيد
روز دوشنبه و شب سه شنبه را تا ظهر سهشنبه، كشتى در مقابل عمارت «پرت سعيد»ماند، حالتم قدرى بهتر بود با دوربين تماشا كردم، خيلى خوب خيابانها داشت، خيلى خوب عمارتها داشت، درختهاى سر سبز و خرم نارنج و زيتون و سرو و كاج ديده مىشد، خيلى با صفا بود، اما هوا سرد بود و ما در اطاق نمره با