78بيشتر مىشود و خيلى معقول و باغيرت و نجيب آدمى است، روز ديگر را هم به نهار دعوت كردند، چون خيلى خوب جوانى است و حقير هم واقعاً قلباً دوستى پيدا كردهام، قبول كردم.
شب را باز رفتم تياتر، مهمان حاجى بودم، به عين مثل شب گذشته بود، و در آخر مجلس، اطاق بزرگى بود و در جلو اطاق ميزى گذارده بودند، پنج شش قبضه تفنگ روى ميز بود، و در عقب دكان يا اطاق، اشكالى بزرگ از مقوا گذارده بودند، از سواره و پياده كه سوراخها به قدر گلوله در بعضى اعضاء آنها بود، در تفنگ گلوله مىگذاشتند و نشانه مىزدند، اما تفنگ بىصدا و بىدود است،«حاجى ابوالقاسمآقا»تكليف كرد كه ميل داريد شما هم تيراندازى كنيد، گفتم مگر ديگرى يكى دو تير بزند حقير ببينم، فورى دخترى فرنگى يك تفنگ برداشت زد و نخورد، جوانكى ديگر هم زد نخورد، يك آدم ميانه سالى او هم زد آن علامت كه در خوردن به نشانه ظاهر مىشود نشد، اما خود او مىگفت كه خورده است، تفنگ را گرفتم و روى دست زدم فورى به نشانه خورد، و شيپورى كه در دست سوار بود صدا كرد، كه در اين نشانه اين علامت بود.
«حاجى ابوالقاسم»خيلى خوشحال شده، به تركى به فرنگىها گفت: چنين مىزنند، آنها هم دست زدند كه علامت تحسين و آفرين است، باز تكليف كردند كه بزنم، ولى ديگر نزدم، آخر مجلس هم سى چهل دختر فرنگى، و به همين عدد مرد از لژها پايين آمدند و دست هم را گرفته، به اشكال مختلف رقص كردند، چندان عيبى نداشت، ساعت نُه مراجعت به منزل كرده، خوابيدم.
تفصيل نشانهها اين است كه نشانهها از مقوا است، مثل سوارى [ كه] شمشيرى در دست دارد، سوار ديگرى شيفورى، 1 سوار ديگرى با تفنگى پياده ايستاده، دوربينى با يكى ديگر تفنگ به طرف مقابل راست كرده، در هر يك آنها يك سوراخى به قدر گلوله گذاردهاند، كه پشت آن فنرى دارد، اگر گلوله خورد، آن شمشير مىافتد، يا تفنگ مىافتد يا پياده مىغلطد، يا شيپور به صدا مىآيد، هر نشانه علامت مخصوصى دارد، وقتى كه