60[ با] سدّى 1 از سنگ از دو طرف وصل به كوه بستهاند، در وسط دربندى به قدر چهل پنجاه ذرع گذاشتهاند، در يك طرف آن منارهاى مانند ميلى ساختهاند كه شب چراغ روشن مىكنند، كشتى از آنجا داخل شده مىآيد نزديك به وسط شهر، به پلى وصل مىشود، خيلى پل طولانى است، به اين طويل پل نديده بودم، در اين جا راه آهن هم هست كه به «سِوٰاستُپُل» 2 و«عدسه»و شهرهاى ديگر و به«بادكوبه»مىرود.
صبح بود، دكاكين بسته بود، كشتى سه ساعت توقف كرد، و قدر كمى در شهر راه رفته، قدرى نان و حلواى آردى خوبى و يك تعليمى 3 خريده، مراجعت به كشتى كردم، اين شهر تمام دور اين درّه است، كه تقريباً سه فرسخ مىشود، همه جا كنار درّهها را ساختهاند، پلهاى خيلى معتبر براى راه آهن ساختهاند كه بعضى را ديدم، بعد از سه ساعت كه بار بسيارى داد و گرفت و خوك كشتۀ بسيار و مرغابى بسيار برداشت، از همان درّه به راه افتاده، از دربند مذكور مراجعت كرده، داخل حومۀ دريا شديم، باز باد حركت كرده، و كشتى منقلب شد، خيلى احوال حقير منقلب شد، يك مرتبه هم قى كردم، شب را نه خواب و نه بيدار گذرانيدم، پاكى و نجسى را چه عرض كنم، ان شاء اللّٰه بعد از مراجعت به«خراسان»، تحصيل طهارت خواهم كرد، ان شاء اللّٰه، و نماز صحيح طاهرالصحّه خواهم خواند.
بندر بالتيك
صبحى اول اذان صبح رسيديم به بندر«بالتيك»، يا«بالطه»، هر دو قسم گفته شد، شهرى است قشنگ و خوشگل، هميشه محل سياحت«اعليحضرت امپراطور»است، دامنۀ درۀ خيلى وسيع به شكل خوش، بزرگ شهرى خيلى معتبر بنا شده، عمارتهاى بالاى هم تا قلۀ كوه، خيابانها [ را] به وضعى ساختهاند كه تا سر كوه درشكه مىرود، در فراز كوه عماراتى خيلى مرتفع و مقبول ديده مىشد، جايى است كه از آنجا آب با لولۀ