56دادن، كنتور 1 مىگيرد، پانزده منات هم كرايه و حق الضّمانه كنتور مىگفت مىشود، امّا چيز خوشكل خوبى است، اگر ان شاء اللّٰه سلامت برسد، اديالى 2 هم بيست منات خريدم، خيلى خوب است، انسان خوب است اقلاً با صد هزار تومان اين مسافرتها را بكند، كه هر چه مىخواهد بخرد.
كشتى فرانسه
شب را مراجعت به منزل«آقا شيخ احمد»كرديم، چايى خورديم، با تلفون بندرگاه معلوم شد كشتى فرانسه كه به«اسلامبول»يكسره مىرود، سرنشين قبول نمىكند، چون در نزديك«اسلامبول»پنج روز كرانتين 3 گذاردهاند، ما هم دو روز بود كه معطل اين كشتى بوديم، اما«كشتى روس»كه بعد سه [ روز] و از آنجا به«اسلامبول»مىرود حاضر است، و دو ساعت بعد از نصف شب حركت مىكند، گفتم چهار بليت افتراى گرفته، هر بليتى سى و سه منات، يك بليت هم تريت گرفتند شانزده منات، و خود آمدم منزل، گفتم جمع آورى اسباب را كردند، ساعت هفت بود كه«شيخ احمد» و«حاجى ميرزا موسى»آمدند، فايتون حاضر شده، يك ارّابه براى اسباب و يك فايتون براى زنها و يكى هم براى«حقير»و«آقا شيخ»و«حاجى»كرايه كرده، آمديم بندر و لنگرگاه روس.
«مشهدى على اكبر»دلال كشتى و صاحب مهمانخانه، پدرسوختۀ دزدِ متقلّب، بلاى جان حاجىهاى بيچاره، بليت براى حاج مىگرفت، محشر غريبى بود، ما فورى رفتيم به كشتى، كشتى بزرگى بود، صد و پنجاه قدم، يعنى گام كه تقريباً صد ذرع باشد، طول دارد، دوازده ذرع عرض دارد، دو بلكه سه مقابل كشتى اول به نظر مىآيد، اطاقهاى خوب هم دارد، عيبى كه دارد اين است كه با وجودى كه ما چهار نفر بوديم، اطاق مخصوصى به ما ندادند، يعنى دستگاهى كه براى زنها است سوا، و براى مردها سواست، هرچه كرديم كه