159شنبه يازدهم را هم رفتم به«احد»مشرف شدم، به زيارت قبر مطهر«حضرت حمزۀ سيدالشهدا»، دامنۀ كوه طرف دروازه«شام»كه پشت قبله«مدينه منوره»است، يعنى«مدينه منوره»در قبله«كوه احد»واقع است، تقريباً يك فرسخ شرعى است، دور است، ارّابۀ دوچرخه دليجان مانند، و اسب و الاغ براى كرايه دم دروازه حاضر است، نفرى شش قروش رفتن و برگشتن مىگيرند، و به هر مال كه بخواهند مىبرند و بر مىگردانند، اول مسجد سبق است، كه وقت اسب دوانى و شتردوانى«حضرت خاتم الانبياء»آنجا تشريف مىبردند، از آنجا كه مىگذرد مسجد كوچكى است كه«حضرت خاتم الانبياء»در روز جنگ«احد»در آنجا نماز خوانده، و به جنگ تشريف بردهاند، سه طاق كوچك دارد، صحنى هم پنج شش ذرع در ده ذرع دارد، از او هم كه رد مىشويد، مسجدى كوچك است كه فقط دور آن يك ذرع ديوار و يك محراب دارد، آن هم مسجدى است، كه حضرت در آن نماز خواندهاند.
نزديك«احد»، باغات و نخيلات زيادى دارد كه بعضى از چاه، و اكثرى از آب جارى مشروب مىشود، باغات بعضى ديوار داشت و عمارتهاى مختصر هم داشت، بعضى هم بىديوار بود، گندم و جو زراعت كرده بودند، جو نزديك به رسيدن بود، ولى گندم خوشه كرده بود، اما هنوز سبز بود، چند خانه هم در«احد»هست كه هميشه سكنى دارند، قنات آب جارى بود كه يك سنگ آب داشت، شور بود ولى خيلى گرم، پاى آبى داشت كه شش هفت پله مىخورد، حوض بزرگى داشت، در عقب آن هم حوض كوچك رو پوشيدهاى داشت، جلو او را پرده زده، لخت شده، غسل كردم.
اين قنات را«معاويه ابى سفيان»، در زمان خلافت خود در«احد»جارى ساخته است، خيلى نزديك به مدفن و مضجع شهدا است، و در تاريخ مسطور است، كه در وقت حفر اين قنات بدن«عبداللّٰه عمر»و«عمروبن جموح»در مجراى قنات واقع شده بود، «معاويه»حكم داد تا آن دو بدن را برگرفته، و جاى ديگر دفن كردند، هنوز بدنها تر و تازه بود و بوى مشك از آنها ساطع بود، در وقت حفر بيلى بر پاى يكى از آنها وارد گرديد، فورى خون تازه جارى شد، - سلام اللّٰه عليهم اجمعين الى يوم الدين - .