130
سياهى جامۀ كعبه
جامه خانه كعبه از اول سياه بود، تا زمان«مامون عباسى»، وقتى مقرر كرد كه از ديباى سفيد، براى خانه جامه بسازند، و اين به بود تا سنه پانصد و پنجاه و پنج كه،«الناصر لدين اللّٰه العباسى»خلافت يافت، و به حكم او رنگ جامۀ خانه را مبدل به سياه كردند، چنانچه اكنون هم باقى است، سنگهاى بناى خانه به يك قطر نيست، بعضى بزرگتر و بعضى كوچكتر است، اما صاف است، ليكن بى حجّارى صاف است، با گچ گذارده و بنا شده است.
«مقام حضرت ابراهيم»بين«ركن حجر»و«ركن شامى»، به فاصله بيست و شش ذراع و خوردهاى كم واقع است، كه مطاف شرعى همين فاصله است، و حضرات اثناعشريه، ملاحظه اين مطاف را بكنند كه در همين قدر فاصله طواف كنند، يعنى دورتر نروند، چون در سه طرف ديگر، مطاف را وسعت دادهاند، تمام اين مطاف را از سنگ مرمر خيلى با صفا فرش كردهاند، كه اين سنگها را به قول صاحب«تاريخ مكه»، از مصر «محمد پاشا»وزير سلطان«احمد خان»آورده است،«حجر اسماعيل»هم از همين سنگها فرش شده است.
ورود به كعبه
شب جمعه بيست و ششم، ساعت سه به حرم مشرف شدم، ديدم درب خانۀ مشرفه را باز كردند، هر طور بود خود را مهياى رفتن كرده، قرآنى با خود برداشته، رفتم پاى نردبان به همراهى مطوفى كه عمامهاى نيز به سر داشت، مطوف به پيرمردى كه عمامه سفيد عربى داشت و يك شقه در را باز كرده، خود در دربند نشسته بود، به عربى گفت:
اين سيد از جماعت شما است، يعنى شيعه است؟ چون اين پيرمرد شيخ«بنى شيبه»است و كليددار است، و شيعۀ مسلم است، يك ريال مىدهد كه داخل شود. در جواب گفت:
«مايخالف». ريال را گرفت و حقير پا بر نردبان گذاردم، خود پيرمرد دست دراز كرده و دست حقير را گرفت، و اين احترام را هر كس نمىكند، گويا به ملاحظه تشيع كرد، وگر نه حقير پولى هم كه قابل باشد نداده بودم، داخل خانه شدم، و دعا مىخواندم، پشت در