92
قافله آمد فرو چون در عُلا
جوش زد از هر طرف موج بلا
يك طرف دزدست اندر جست و جو
سوى ديگر ساربان در گفت و گو
قرض جويد هر كسى از صاحبش
متّفق با ميرحاج و نايبش
هر كه دارد يك شتر اى صيرفى
قرض مىجويند زو پنج اشرفى
هر چه گيرند از خلايق در علا
تا قيامت آن نخواهد شد ادا
ناگرفته خلق در جايى مقام
مىگريزد ساربان در شهر شام
آنكه سر پيچيد از ايشان زين قرار
ماند بارش بر زمين در وقت بار
از شتربان رشوه گيرد مير حاج
كى نمايد درد مسكينان علاج
عالمى را پيرهن گرديده چاك
پيش مير قافله در خون و خاك
دادخواهان از شتربان لعين
مير گويان در جواب جمله اين
با شتربانان چه جاى كينه است
زر بده كين عادت ديرينه است
گرچه دزدان لعين محض شرند
ساربانان از حرامى بدترند
ساربان بدتر ز دزدان در طريق
باز ميرحاج زين هر دو فريق
هست جمله دشمنان اهل دين
لعنة اللّٰه عليهم اجمعين
چون گرفتند از فقيران جمله باج
از علا بنمود رحلت مير حاج
چون برفتيم از علا يك پاره راه
گشت پيدا ناگهان كوه سياه
ناقۀ صالح درو پنهان شده
از شرف آن كوه مثل كان شده
گوش گردون را هميشه آن زمان
كر كند صوت و فغان حاجيان
يافته شهرت به نزديك عوام
ناقۀ صالح بود نالان مدام
چون شتر را نالهاش آيد به گوش
نگذرد مطلق،رود آنجا ز هوش
خاصه باشد اين فغان از بهر آن
تا شترها نشنوند از وى فغان
قافله زان كوه آمد چون فرود
خانههاى قوم صالح رخ نمود
كنده هر كس خانهاى در سنگ سخت
زان دل فرهاد گردد لَخت لَخت