140
دامن گردون كه 1شفق گون بود
از اثر سرخى آن خون بود
روز قيامت كه برآرند سر
با جگر خشك و كفنهاى تر
شُسته به خون روى چو اوراق گل
سرخ ز سر تا به قدم جزء و كل
حمزه كه قربان شده در راه دوست
سيّد هر جا كه شهيديست اوست 2
سرخى كوه احد از خون او
ريگ به ريگش همه تسبيح گو
كوه احد نيست كه كوهيست ود
گفت پيمبر كه نحبّ 3احد
هست يكى 4كوه وليكن سياه
سر به فلك بر زده چون دود آه
كوه چنان،فرش 5زمينش چنين
من سخن از كوه كنم يا زمين
سر به سر طَيْبه وجب بر وجب
هر عجب از وى عجب مِنْ عجب
طَيْبه كه بطحا شد ازو باصفا
خاك وى آغشته به مهر وفا