139
ساز قدم از سر و پا كن ز غين 1
رو به سوى مسجد ذوقبلتين 2
مسجد دو قبله كه در آن زمين
بود در آن روز رسول امين
بر سر چاه وضويى بساز
داخل مسجد شو و سنت گزار 3
پس به سوى مسجد اربعه گذر
تا شوى از فيض همه بهرهور
مسجد اول بود از مصطفى
قبلۀ حاجات و محل دعا
باقى ديگر همه بىاشتباه
هست ز اصحاب رسالت پناه
داخل هر يك شو و بهر نماز
روى نِه آنجا به زمين نياز
بر سر آن ره به مساجد قريب
كوه بلند است به غايت مهيب
در كمرش هست يكى غار تنگ
كرده نبىّ نوبتى آنجا درنگ
هر كه به اخلاص شود داخلش
مرتبۀ خاص شود حاصلش
پس سوى آبار نبى شو روان
زانكه تنش را دهد آبش توان
سير ز هر چاه بياشام آب
تا شوى اندر دو جهان كامياب
شهداى احد
سعى نما باز كه روز دگر
بر شهداى احد آرى گذر
لاله از ايشان شده خونين كفن
داغ نهاده به دل خويشتن
جمله به خون جگر آغشتهاند
بىخبر از هستى خود گشتهاند
خورده مى از جام شهادت همه
رفته ز دنيا به سعادت همه
بوى وفا مىدهد از خاكشان
غرقه به خون تربت نمناكشان
مهر كيا سر زده زان سرزمين
تختم وفا بار نيارد جز اين