117
ضامن عفو تو حريم اله
جرم تو را شد كرمش عذر خواه
هادى ره نيست به جز لطف دوست
امدنت را طلب از نزد اوست
لطف ازل گر نشدى رهنما
راه بدين خانه كه دادى ترا
خواهش او گر نكند ياريت
بهره نباشد ز طلبكاريت
گر طلبى نيست ز ليلى به حىّ
قيس چه سود ار كند آفاق طى
شاهد اين نكته پى قيل و قال
هست مقال بدنم زاهل حال
كآمده نور دل ازو ظاهرم
روشن از او آينۀ خاطرم
فيض حضورش به دلم ريخته
بلكه چو جان در تنم آويخته
اى دل اگر هوش به جا آورى
بر سخنم سمع 1رضا آورى
ناظم اين نكته نگويم كه كيست
ماحصل از گفتن اين نكته چيست
آنكه ازو آمده باغ سخن
از گُل نورسته چمن در چمن
بلكه شگفته چمنش باغ باغ
باغ ارم را دل ازو داغ داغ
جامى! ز ارباب زمن اكملى
بلكه ز ارباب 2سخن افضلى
طوطى طبعش كه شكر خا شده
بلبل نطقش سخن آرا شده
زبدۀ ارباب يقين در سخن
كرده ز آغاز وى اين در سخن
در تعريفمكه
مكه كه شد قبلۀ اهل نجات
حرّسها اللّٰه عن الحادثات
بِهْ كه به احرام نشينى در او
تا كرم عام ببينى در او
طعنه بر اكسير زند خاك او
گُل خجل است از خس و خاشاك او
ريگ زمينش چو نجوم سماست
گم شدگان را به يقين رهنماست