37آنها در حدوث و بقا به قرآن وابسته است.اين نكته با شيوهى معصومان عليهم السّلام،از طريق روايات متواتر كه قرآن را معيار مطلق براى ارزيابى هر نوع حديثى مىشناسند،به خوبى قابل درك است.بداهت اين مطلب هنگامى جلوه مىكند كه توجه داشته باشيم در احاديث،احتمال وضع و جعل و راه يافتن انديشههاى غاليان و اسراييليات و...وجود دارد و نيز طبيعت مسئله(اثبات تحريف قرآن به وسيلهى روايات)،با اهميت فوقالعادهاش،اقتضا مىكند كه احاديث آن در عين اصالت سند،فراوان و از نظر دلالت نيز شفاف و نص در مراد باشند؛در غير اين صورت به جاى آن كه راهنما باشند گمراهكنندهاند و دست انسان را از قرآن و سنت كوتاه مىكنند؛چون در اين فرض قرآن قادر به هدايت نيست،آدمى را به مقصد نمىبرد و با آسيب تحريف از كار مىافتد و نمىتواند ميزان صحت و سقم اخبار باشد؛بنابراين،آيا پذيرفتنى است با آن كه معصومان،مبيّن وحى و هم عدل قرآن(به دليل حديث ثقلين) 1و وارثان واقعى اين كتاباند و با تطهير ويژهاى كه خداوند به آنان ارزانى داشته 2و روحشان را با حقيقت قرآن پيوند داده است، بر خلاف آيات قرآن و تعاليم آن سخنى برانند؟!
8.ريشهى اعتقاد به تحريف قرآن چيست؟
ريشهى تحريفگرايى،غفلت از حاكميت مطلق قرآن بر تمام روايات و انديشههاست.تحريفگرايان،روايات را حاكم بر قرآن مىشناسند،در حالى كه روايات،بنا به خود قرآن و نص صريح معصومان عليهم السّلام در اخبار عرض،محكوم قرآناند.
تحريفگرايان از روح حاكم بر تعاليم وحى فاصله گرفتهاند و ازاينرو ديدگاههاى سست و باورنكردنى ارائه مىدهند؛به طور نمونه،يكى از ادلّهى تحريفگرايى،تشبّث به حديثى مرسل است كه مىگويد: