241ناكورى 1(م.1004 ه.ق)،سيد نور اللّه تسترى 2(م.1019 ه.ق)،شيخ الاسلام محمد بن حسين 3(معروف به شيخ بهائى م.1030 ه.ق)،شيخ محمد بن حسن حر عاملى 4(م.
1104 ه.ق)،نور الدين محمد بن مرتضى كاشانى 5(م.1115 ه.ق).اگر بنا به ادعاى دكتر قفارى،تقيه در عصر صفوى برداشته شد،چطور اين افراد به صيانت قرآن از تحريف تصريح دارند؟آنان در سايۀ حكومت صفوى مىتوانستند پردهى تقيه را كنار زنند و آنچه در دلشان بوده اظهار دارند.
دانشمندان اماميه در زمان صفويه مجالى يافتند تا روايات شيعه را از كتابهاى متفرقه جمعآورى كنند و به همين دليل تدوين كتب حديثى و تفسيرى بالمأثور و شرح آنها در اين عصر رونق گرفت؛بنابراين،طبيعى است حجم اخبار در اين كتابها به مراتب از كتابهاى ديگر بيشتر شود؛به طور نمونه بحار الأنوار مشتمل بر حدود چهارصد كتاب از كتابهاى شيعه و هشتاد و پنج كتاب از كتابهاى اهل سنت است؛ مانند كتاب كنز العمال في سنن الاقوال و الافعال از متقى هندى(م.975 ه.ق)كه مجموعهاى از كتابهاى اهل سنت در آن گرد آمده و روايات هر باب از آن به مراتب از بابهاى كتابهاى متفرق بيشتر است.همين نكته در تفاسير بالمأثور هم هست.همّت مؤلفان آنها در گردآورى اخبار پراكنده از كتابهاى گوناگون در موضوع تفسير است؛مانند كتاب البرهان فى تفسير القرآن از سيد هاشم بحرانى(م.1107 ه.ق)از اماميه و كتاب الدر المنثور فى التفسير بالمأثور از جلال الدين سيوطى(م.911 ه.ق)از اهل سنت؛پس مجالى براى اتهام دكتر قفارى به شيعه دربارهى كتابهاى حديثى،مانند بحار الانوار و يا تفسيرى بالمأثور،مانند البرهان نيست.به هر حال،همان گونه كه گفتيم،اين افراد از حد و حدود تقيه بىخبرند و تنها براى رسيدن به اهداف نارواى خود بر طبل تقيه مىكوبند.