214مىكند 1و در مواردى هم با صراحت مىگويد:«اين مطلب در روايت علىّ بن ابراهيم نيست». 2در برخى از موارد ظاهر كلام مؤلف نيز نشان مىدهد كه ديدگاه خودش را دربارهى تفسير آيات آورده است. 3
بنابراين نمىتوان با استناد به اين تفسير،علىّ بن ابراهيم قمى را در زمرهى تحريفگرايان قرار داد؛اما دربارهى توثيق اسانيد روايات اين تفسير توسط آية اللّه خوئى بايد گفت:با اين فرض كه شاگرد بدون واسطهى علىّ بن ابراهيم قمى،يعنى ابو الفضل العباس العلوى و نيز شاگرد با واسطهى او(يعنى كسى كه اين تفسير را گرد آورده و مشخص نيست چه كسى است)هر دو موثق باشند و بتوان به آنچه هم اكنون از تفسير قمى به دست ما رسيده اعتماد كرد،در اين صورت ديدگاه آية اللّه خوئى كه مىگويد:«جملگى مشايخ علىّ بن ابراهيم كه در تفسيرش از آنان روايتى با سند از يكى از معصومان نقل مىكند،موثقاند؛چون خود علىّ بن ابراهيم در مقدمهى تفسيرش از وثاقت مشايخ خود خبر داده است»، 4تنها دربارهى راويان احاديثى خواهد بود كه علىّ بن ابراهيم با سند خود از معصومان نقل كرده است.تعداد اين احاديث نسبت به ساير احاديث و اقوال در اين تفسير اندكاند و از ميان آنان احاديثى كه ظهور در تحريف قرآن دارند،به مراتب كمتر خواهند بود؛افزون بر آن،هرگز در شيوهى آية اللّه خويى و محققان ديگر،وثاقت راوى و صحت سند به معناى پذيرش متن حديث نيست؛ 5زيرا اين وثاقت،تنها دروغگويى راوى را برطرف مىسازد؛اما احتمال لغزش،خطا و نسيان راوى همچنان پابرجاست و بايد با فحص از قراين و شواهد درونى و بيرونى،و نيز بررسى معارضهاى حديث،به فهم واقعى حديث پى برد.به نظر ما پس از بررسى و ژرفنگرى در متن اين احاديث روشن مىگردد كه اكثر روايات تحريف قرآن در اين