166قرآن بود.
رابعا،نفى باطل با حفظ يك نسخه نزد اهل بيت تحقق دارد و نياز به حفظ تمام نسخههاى موجود نيست. 1
اين مناقشهها نيز مانند مناقشه در دلالت آيهى پيشين،سست و بىمايه است؛زيرا:
اولا،نحوهى بيان آيات شريفه،مطلق و بدون قيد است و اختصاص دادن آن به اين نوع خاص از محفوظ بودن دليل مىخواهد و در متن اين احاديث نيز هيچ قيدى ذكر نشده است.
ثانيا،چطور الفاظ و عبارات قرآن در آن سطح وسيعى كه تحريفگرايان مد نظر دارند،ساقط و دگرگون شده،ولى باز معارف قرآن با حقانيت خود باقى است و چيزى كه مستلزم بطلان محتواى آن باشد،در آن راه نمىيابد؟بلكه راه نيافتن باطل به قرآن خود بهترين گواه بر سلامت قرآن از هر نوع تحريفى است.
ثالثا،خود محدث نورى كه منسوخ التلاوة را سراب مىداند، 2چطور اينجا آن را از مصاديق باطلى مىشمرد كه در قرآن راه يافته است؟افزون بر آن با ابطال نظريهى نسخ التلاوة نمىتوان گفت آياتى كه ادعا شده تلاوتشان نسخ شده،واقعا آيات قرآنىاند و تنها نسخشان باطل ولى اصلشان به عنوان آيات قرآنى باقى است؛چون اين آيات به تواتر اثبات نشدهاند و از نظر محتوا نيز سنخيتى با آيات قرآن ندارند.(-بخش اول، پرسش 46)
رابعا،نقض محدث نورى به قرآنسوزى عثمان،خود،عين مدعاست.نخست بايد اثبات شود كارى كه عثمان كرده موجب از دست رفتن متن آيات وحى شده است،تا بتوان آن را به عنوان نقض مطرح كرد؛ليكن اثبات اين مطلب منتفى است؛همان گونه كه در بررسى دليل هفتم محدث نورى گذشت و پاسخ به مناقشهى چهارم نيز پيش از اين بيان شد.