147كه آنان در مقام بيان فقه الروايات يا كاوش در معنا و مفاد روايات با توجه به قراين درونى و بيرونى و بيان تعارض آنها باشند؛مانند:علىّ بن ابراهيم قمى،ثقة الاسلام محمد بن يعقوب كلينى،محمد بن ابراهيم نعمانى،محمد بن مسعود عياشى،فرات كوفى و...؛جز آن كه بتوان از عناوين ابواب كتابهاى آنان به ديدگاههاى آنان در اين زمينه پى برد،كه به نظر ما عنوانى صريح يا حتى ظاهر در اين معنا در اين كتابها به چشم نمىخورد و به زودى در بررسى ديدگاههاى علىّ بن ابراهيم قمى و ثقة الاسلام كلينى خواهيد ديد.
البته اين نكته به كتابهاى روايى و تفاسير حديثى شيعه اختصاص ندارد؛چه اين كه وجود عنوان«تحريف»بر كتابهاى كهن هرگز به معناى تحريف قرآن در معناى مورد نزاع دانست؛مانند:كتاب القراءات از احمد بن محمد سيارى(م.256 ق.)كه به اشتباه كتاب التحريف و التنزيل ناميده شده است و يا كتاب المعانى و التحريف از احمد بن محمد بن خالد برقى(م.274 ق.)و...؛چون عنوان تحريف در كلام قدما-و به تبع آن در اين كتابها-معناى گستردهاى دارد و هر نوع اختلاف قرائت،تحريف در معناى آيات(كه غالب روايات آنهاست)،اختلاف در تأليف آيات و...را شامل مىشود؛و روشن است كه اين معانى از مورد نزاع بيروناند و نمىتوان به اين دليل صاحبان اين كتابها را به اعتقاد به تحريف قرآن متهم كرد.(-پرسش 22).
3.ادلّهى محدث نورى بر وجود نقصان و خلل در قرآن چيست و چه پاسخى دارد؟
محدث نورى 12 دليل براى اثبات مدعاى خود آورده است كه به بررسى آنها مىپردازيم.
دليل اول تشابه امتها در رفتار و كردار.
محدث نورى در اينباره مىنويسد:
يهوديان و مسيحيان كتاب پيامبرانشان را پس از وفات آنان تغيير دادند و تحريف كردند.اين امت نيز بايد چنين كرده باشد؛چون طبق روايات فريقين،هر