433بن عبد الغزّى و زهره و تيم و مخزوم و جمح و سهم و عدىّ و حسل و هلال بن اهيب و هلال بن مالك. 1
در حلف لعقة الدّم،عبد مناف و عبد الدار و سهم و جمح و مخزوم و عدىّ شركت داشتند و در حلف فضول،بنى هاشم و بنى المطلّب و زهره و تيم و حارث بن فهر.
ابن حبيب در المحبر گويد كه پس از مرگ حرب،براى هر عشيرهاى از همان عشيره رئيسى معين شد.در آنجا نام رؤساى بنى هاشم و مطلّب و اميّه و نوفل بن عبد مناف و اسد بن عبد العزّى را ذكر كرده است.در كتاب المنمق نيز از رؤساى عبد الدّار و زهره و تيم بن مرّه و مخزوم و عدىّ بن كعب و سهم و جمح و عامر بن لؤى و محارب بن فهر و حارث بن فهر ياد شده است. 2
در بناى كعبه،بنى عبد مناف و زهره و عبد الدار و اسد بن عبد العزّى و تيم و مخزوم و سهم و جمح و عدى شركت داشتند.
اين عشاير در حلف المطيّبين با حارث بن فهر شركت جستند.و حارث بن فهر و اسد و عبد العزّى و زهره و كلاب مقابل عبد الدار و مخزوم و جمح و سهم و عدىّ بن كعب بودند. 3
نظام قبيلگى بعد از اسلام در مكه باقى ماند؛زيرا اساس وراثت و عاقله بود.عطاى جنگجويان بر همين اساس در دفاتر ثبت مىشد.در منابع اشاراتى به ترتيب آن در مدينه هم شده است؛زيرا بسيارى از مهاجران قريش در مدينه مىزيستند.اما در مكه ديوانى نبود.زيرا مردم مكه در زمرۀ گيرندگان عطا نبودند.عمر بن خطّاب ديوان عشاير قرشى را به ترتيب زير تنظيم كرد:بنى هاشم،بنى المطلّب،عبد شمس،نوفل،اسد،عبد العزّى،عبد الدّار،زهره،تيم، مخزوم،جمح،سهم،عدىّ بن عامر بن لؤى.
البته تثبيت سلطۀ علياى مركزى،در اسلام و وجود امنيت و توسعه،مجال زندگى در مكه به تحولاتى بدل شد كه چندان زياد نبود.عدهاى از اهل مكه مهاجرت كردند و عدهاى از عشاير مختلف به مكه آمدند.بلاذرى گويد بنى الادرم و قيس بن غالب منقرض شدند و از ميان رفتند و آن اندك از آنها كه باقى ماندند در زمان حكومت خالد بن عبد الله قسرى در ايام امارتش در مكه از سوى وليد،به هلاكت رسيدند. 4