254قيمتهايى را تحميل نمود زيرا قيمتگذارى با خداست.او است كه گاه تنگ مىگيرد و گاه گشادگى مىدهد؛به عبارت ديگر در تعيين نرخها قوانين طبيعت حاكم است.و نيز در احاديث آمده است كه رسول خدا-ص-از احتكار نيز منع فرموده است.ولى ما نمىتوانيم يقين كنيم كه وجوب بقاى اين حكم بعد از آن حضرت هم بر جا بوده يا نه.زيرا در منابع آمده است كه شمارى از مسلمانان به احتكار دست مىزدهاند؛مثلا روايت شده كه مروان بن حكم خرما احتكار مىكرد 1و سعيد بن المسيّب خرما و نخ و روغن چراغ احتكار مىكرد. 2ممكن است كه اين احاديث،پس از آن كه بعد از رسول خدا-ص-مردم از دست محتكران در رنج افتادند بر دهانها افتاده باشد.
سمهودى فصلى ارزشمند در باب بازارهاى مدينه گرد آورده و از مجموعۀ آن روايات برمىآيد كه:
1-ابن شبّه از ابو غسّان روايت كند كه در زمان جاهليت در مدينه،در زباله بازارى بود در ناحيهاى كه يثرب خوانده مىشد.و بازارى در جسر بود در محله بنى قينقاع و در صفاصف در عصبه بازارى بود و در زقاق ابن حيين در زمان جاهليت و اوايل اسلام بازارى برپا مىشد و آن موضع را مزاحم مىگفتند.
2-بازار قينقاع بزرگترين و مهمترين بازارها بود.
3-ابن شبّه از صالح بن كيسان روايت كند كه رسول خدا در موضع بقيع الزبير چادرى برپا كرد و گفت:اين بازار شماست.كعب بن اشرف آمد و بدان داخل شد و طنابهايش را بريد.
پيامبر گفت:آن را به موضعى نقل مىكنم كه خشم شما را بيشتر برانگيزد.پس آن را به موضع سوق المدينه منتقل كرد و گفت:اين بازار شماست،نه كسى بر شما سخت خواهد گرفت و نه بر آن خراج خواهد بست.
اين موضع تهاجمى كه كعب بن اشرف گرفته است،حتما مربوط به اوايل هجرت است كه يهوديان را در مدينه نفوذ قوى بود و رسول خدا در مقابل خشونت او نرمش مىنمود.كعب در اين مناقشه از منافع يهود دفاع مىكرده و از خطر رقابت بازار جديد با بازار قينقاع مىترسيده است.و رسول خدا-ص-پيش از قبايل ديگر يهود اينان را طرد كرد.